باورم نمیشه نیستی... باورم نمیشه رفتی

محمدم..........................................................................     ...سکوت عجیبی دارد اینجا ......            

.فقط من مانده ام و خیال بودنت و خنده هایت  .....             

و با نوشته هایم ......                                    

... که با دلم چه کرده ای؟... با من چه می کنی؟ ...

دلم برایت تنگ شده است ....وقتی میخواهمت ....وقتی بلند بلند میخوانمت و نیستی

تنهایی عجیبی ست ...دیوانه ام میکند گاهی ...

می دانم آرزوی دیدنت فقط خیالیست شیرین ....

                                   .کاش اینجا بودی درست روبروی من ....                                             

سکوت میکردیم و من در آن سکوت جرعه جرعه از نگاهت سیراب میشدم

کاش میدانستی دلتنگی با دلم چه ها میکند؟ 

کاش میدانستی دلم گرفته ....خیلی دلم گرفته.....

 انگار عمریست آسمان گرفته و باران نمی بارد .....انگار این بغض لعنتی نمی خواهد بشکند 

با کدوم گریه و زاری میشه از یاد تو رد شد ؟... با چه درسی میشه بی تو زنده بودن رو بلد شد؟

/ 44 نظر / 98 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

سلام سمیرا خانم با دل شکسته ات واسه همه دعا کن،خواهر عزیزم خیلی گریه کردم اولین باری بود که مطالبت رو میخوندم حقیقتا دلم شکست جلوی اشکام رو نمیتونستم بگیرم ،فقط از خدا برات صبر میخوام هرچند که شغل زیبای انبیا رو داری خدا پسرت رو چراغ راهت قرار بده همسرت مکانش جنت باشه،واقعا سخت هست برات خیلی سخته خدا فقط خودش کمک کنه شما رو خدا رو شکر کردم که یادگاری از اون مرد داری تو رو به جان حضرت زینب گریه نکن مراقب پسرت باش

نیک آئین

سلام آبجی.. خونتو توو گوگل پیدا کردم.. روحش شاد.. خدا به شما صبر بده.. و امیدوارم پسر گلت و دوماد کنی.. [گل]

جواد

روحش قرین رحمت واقعا خیلی متاثر شدم، انشالله که امیر رضای کوچولو جانشین خوبی واسه بابای سفر کرده اش باشه. فقط میتونم بهت بگم درود درود برتو

سیدمهدی

سلام سمیرا خانم خدا رحمتشون کنه واقعا متاسفم [ناراحت]

فاطمه

خدا رحمتشون کنه خیلی کوچولوی نازی دارین راستی اسم عشق منممحمده دعا کنین ایشالا بسلامتی به هم برسیم

المیرااا

سلااااام خاانومی قربوونت برم من الهی .. قلبم تیر کشید وقتی نوشته هااتو خووندم . منم مثل خوودتم ... باا این تفااوت که من از مرد آرزووهاام یاادگااری نداارم .. من توو دوراان عقد همسرموو از دست داادم .. 16 ساال پیش .. اون موقع خوودمم 16 ساالم بوود .. دیگه هیچوقت ازدوااج نکردم . به حرمت عشقموون .. حالااا تنهاا مرد زندگیم , پدرمه .. که اوونم چند وقتیه نااخووشه .. دیگه حووصله ی نفس کشیدنم نداارم .. الاانم یکی دو سااعتیه که اوومدم یه دووش بگیرم و صبح زوود برگردم بیماارستاان . اگه دووس دااشتی بیاا و درد ناامه ی الی رو بخون .. الهی پسر کووچوولووت ساالم و سلاامت بزرگ شه و جاای خاالی پدرشوو براات پر کنه .

باقر

سلام همه رو خوندم خدا صبرتان دهد كه خواهد چون خدا خودش گفته ماهمه از خدائيم وبه سوي او باز ميگرديم پس بايد بر همه مصيبت ها صبر كرد روزي به پايان خواهد رسيد خدا رحمتش كند وخدابيامرزدودر زمره ياران اباعبدلله الحسين قرار دهد

پروانه

سلام دوست عزیزم امروز برای اولین بار اونم یهویی اومدم تو پیج شما....همه دل نوشته هات عالی بودن..خیلی ناراحت شدم بابت فوت همسرتون خدا بهتون صبر بده نمیتونم درک کنم حتی برای 1 لحظه که چی کشیدین اما امیدوارم منو تو غم خودت شریک بدونی خانومی..خدا سایه پدر و مادر و پسر کوچولوتو که فردا روز یه مردی میشه مثل باباش از سرت کم نکنه در پناه حق باشی عزیزم پسر کوچولوتم از طرف من ببوس امیدوارم خوشبخت ترین پسر روی زمین شه.. با ارزوی بهترین ها...

نفیسه

سلام سمیرا جان.مدت زیادیه که پستاتو میخونم.و همیشه برات آرامش و صبر طلب کردم.با اینکه غم بزرگیه اما خیلی زن فهمیده و قدرتمندی هستی.مطمئن باش که همسرت همیشه میبینتت و بهت افتخار میکنه.درسته که الان جدا هستید و دور.ولی خدا یه جای خیلی بهتر و تا ابد شمارو تو بهشت به هم میرسونه.شاد باشی.

سارا

سلام وقتی نوشته هاتونو میخونم حس میکنم به عمق دردی که تو قلبتون هست میتونم پی ببرم از خدا میخام بهت صبر بده و این هدیه قشنگت که یادگار عشقته رو برات نگه داره موفق باشی.