از میان همه عشاق نشان کرد مرا....... و عکس

سلام عزیزدلم .... سلام مهمون کوچولوی امام رضا .... سلام کبوتر قشنگ زندگی من

پسرکم ...نازگلکم....  همه هستی من ... یادگار عشق آسمونی من ... یادگار محمدم ... الان که این مطلبو برات به یادگار میزارم در چند متری حرم امام رضا هستیم ... از کنار بارگاه ملکوتی ثامن الحجج برات مینویسم ... امیررضای من پسرکم نمیدونم چطور و چگونه امام رضا ما رو طلب کرد تا در چشم به هم زدنی بلیط بگیریم و بیایم پابوسیش... اونم شب تولد خواهرش معصومه ... تو این شب عزیز ما مهمون صحن وسرای رضا شدیم ... زیارتت قبول مرد مامان .... زیارتت قبول عشق من ...

وقتی برای سلامتیت نذر کردم نمیدونستم درست در اوج ناامیدی من یهو در یه ثانیه 4تا بلیط قطار خالی بشه و ما بتونیم با قطار بیایم مشهد ... این جز نظر امام رضا چیزی نیست ... پسر عزیزم ...این بار اومدیم بدون بابا .... یادته اسفند 91 آخرین سفری بود که بابابایی اومدیم ... یادته چقدر خوش گذشت ...  نمیدونم چرا امام رضا جوابم نداد چرا محمدمو شفا نداد ... آخه مامان میگن آقا کسی دست خالی بر نمیگردونه.... ولی نمیدونم چرا منو تو رو تو داغ بابایی گذاشت ... وقتی داخل حرم رسیدم بغضم شکست ... به آقا گفتم تو که ضامن آهو شدی چرا ضمانت محمدمو نکردی ...گفتم آقا بی کسی منو میبینین ؟  شما میدونستین که من عاشق محمدم بودم ... میدونستین با نفساش نفس میکشیدم .... من شما رو به مادرتون زهرا قسم دادم ..... به پسرتون جواد قسم دادم ... چرا شفاعتمون نکردین ؟ چرا داغ محمد به دلم گذاشتم ؟ولی مامانی همون جا به آقا قول دادم ... بهش گفتم اگه خدا این جوری راضی بوده من کی هستم که شکایت کنم ... اگه حرفی میزنم از دل تنگمه... از دلی که برا مردش تنگ شده ... شما به دل نگیرین ... شما ازم دلخور نشین .... سمیرا صبوری میکنه ... سمیرا زندگی میکنه ... چون خدا رو داره چون شما رو داره چون رضا رو داره ... پسرم رضای من ... من راضیم به رضای خدا ... من زنده ام به عشق تو ... مامانی تو هم بی قرار نباش مامان همیشه و همه جا باهاته .... به قول خودت که دیشب تو هتل میگفتی بابا از آسمون نگامون میکنه ... میگفتی مامان بابا پیسمونه ...وقتی از حرم اومدی بیرون سر به آسمون کردی و گفتی سلام بابایی ...اینجایی؟... بعد خودت جواب خودتو دادی که مامان بابا اینداست (اینجاست)نیدامون میتونه(نگامون میکنه)آره عزیزم بابا همه جا با ماست ...وقت خواب بهم گفتی مامان میسه ما هم بلیم پیس بابا ؟گفتم پسرم یه روزی هممون میریم ولی الهی 120 سال باشی و بعد بری .... گفتی مامان خاله سارا هم ببریم ؟... گفتم عزیزم همه یه روزی مهمون خدا میشیم .... قربون دل کوچولوت بشم ... الهی که به آبروی امام رضا 120 ساله شی و همیشه شاد زندگی کنی ....

پسرم هر زمان و هر مکان که دست نوشته های مامانی رو خوندی بدون مامان تو داغ عشق بابا سوخت ولی وجود نازنین تو این داغ رو برام سبکتر کرد و امیدم شدی که بدونم خدا مهربونتر از اون چیزیه که فکرشو کنی ... پسرم منو بابا تو رو با ضمانت امام رضا از خدا هدیه گرفتیم پس ازت میخوام طوری باشی و جوری زندگی کنی که من شرمنده ی امام رضا و بعد شرمنده ی بابا نباشم ...

زیباترین هدیه ی عمرم ... من بوی محمدمو از نفس های تو میگیرم ...برایم موهبتی الهی هستی که همین جا از خورشید هشتم میخوام و قسمش میدم به جوادش که از این به بعد جز شادی و خوشی در زندگی نبینی و عمر باعزت داشته باشی

پ . ن . دوستای عزیزم شرمندتونم که نظراتتون تایید نکردم ... انشالله در اولین فرصت تایید میکنم ...

با کمی تاخیر عکسای یک ماه پیش میزارم ...انشالله عکسای مشهد تو پست بعدی میزارم...

آخرین عکس تو خونه ی خودمون....

محمدم چه دلگیره خونه بی تو .... آخرین عکس از خونه ای که عاشقونه توش زندگی کردیم

تو هم مثل مامان عزیز نشسته و با چادر نماز میخونی عزیزکم ...

امیررضا و بابا رمضان لب دریای زاغمرز

/ 35 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهـگــــــــذر غمناک

با سلام از خدای سبحان می خواهم که امیر رضای عزیز را برایت مصون ومحفوظ بدارد سفر نابهنگام وابدی یار وهمراه زندگیتان را به شما وامیر عزیز تسلیت عرض نموده واز خالق کائنات می خواهم که به آن عزیز سفر کرده علو درجات وبه شما وسایر اعضای خانواده صبر عنایت فرماید بی شک رسم روزگار همین بوده وچه بسیار عزیزانی را با هزاران امید وآرزوبا ظلم وجور پایان ناپذیر خویش نابهنگام وبه یکباره از ما جدا نموده وحسرت دیدارشان را وداغ فرقشان را بر ما تحمیل نموده اما در برابر مشیت اللهی باید تسلیم بود وبه رندگی امیدوار چرا که فردا روز دیگری است و باز خورشید انوار روشنایی بخشش را بر پهنه گیتی می تاباند تاما در افق زندگی به آینده ای روشن بیندیشیم گرچه عزیزانمان در کنار مانیستند وجودتان سلامت وسلامتیتان پایدار

مامان ارمیا

سلام اجی گله خوبی عزیزم زندگی تو دیار بچگیت مبارک دیگ باید به زندگی قشنگ نگاه کنی خداروشکر محمد هم اینو بهت تو خواب گوشزد کرده عزیزم قربون زبون ناناز خاله بشم ادم می خواد قورتش بده وروجکو........ امیر رضا جای مارو هم کنار دریا خای کن خاله بچه ما که 3 ساله ارزوی رفتن به شمالو داره حتما این روزا خیلی سرت شلوغه اجی اول مهرم که نزدیکه و بازم باید بری سرکار راستی امیر رضا رو چیکارش می کنی می ره مهد یا پیش مامانت می مونه......... خیلی خیلی خیلی می دوستمتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

خواهرانه

سلام سمیراجون.. روح همسرت شادباشه ازتقدیرنمیشه فرارکرد.. خدابهتون صبربده.. وامیررضای گل وقشنگو براتون سلامت نگه داره.. وسایه مهربون مادرشو روی سرش محفوظ.. گاهی وقتها آدمها اینقدربی ظرفیت میشن .. که میخوان یه جورازمسائل سخت اطرافشون فرارکنن... ولی خدا یه دردوغم دیگه نشونشون میده ... که دردخودشونوفراموش میکنن.. درست وقتی که داغون بودم این وبلاگ شماروبازکردم... ومیبینم خدا میخواد به من بفهمونه که هنوز خوشبختی کنارمه... براتون بهترینهاروآرزودارم.. وامیدوارم خداکمکتون کنه امیررضای عزیزو به بهترین شکل تربیت وبزرگ کنید که باعث افتخارمحمدت باشی... درپناه حق..

مامان علی طلا

سلام عزیز.یادم رفت آدرس وبلاگ علی رو برات بذارم.خوشحال میشم سر بزنید.آدرس اون یکی وبت رو هم برامون بذار

مامان امیرصدرا

سلام دوست خوبم روحش شاد و یادش گرامی انشاالله که خدا به شما صبر بده

فریبا

سلام سمیرا جون روح آقا محمد شاد. حتما اون شما ها رو می بینه همانطور که شما هم او را احساس میکنید مطمئن باش که او هم بهترین ها را برای شما می خواهد به هر حال او همیشه در کنار شما هست .

سارا

سلام خیلی ناراحت شدم خوندم واقعا مرگ عزیزان کمر آدمو میشکنه من نزدیک عروسیم پدرم تصادف کرد و فوت کرد واقعا سخته خدا به همه صبر بده که کمر خم نکنن میشه بپرسم همسرتون به چه علت فوت کردن اگه ناراحتتون نمیکنم

mozhgan

سمیرای عزیزم.خواهر عزیز ودردکشیدم قربون دل شکسته واشکات برم با تمام وجود حال دلتو وصف میکنم! وبحق امام رضا ایشالله خودت وپسرگلیت شاد وعاقبت بخیر باشید هرلحظه بیادتم بخدا وقتی نوشتهاتو میخونم اشکام امونم رو میبرن!عجب صبری خدا دارد...

آویده(مامان کوشا)

الهی قربونت بشم بهترین کارو میکنی که به پسرت روحیه مید ی پسر منم هم سن پسر شماست با هر کلمه از حرفات فقط گریه میکنم و امونمو میبره سمیرا جان خدا خیلی دوست داره اینو بدون و هر کیو دوست داره بیشتر در معرض امتحان قرار میده دوست داره بیشتر باهاش باشه و بهت افتخار میکنم که همچین زن صبور و با مقاومتی هستی گلم و خیلی دوست دارم ایشالله خدا زندگیتو بدون محمدت برات به خوشی بگذرونه[قلب]

یک مادر

سلام. خواندم با نوشته هات توی این شبها محرم واشگ ریختم خدا شوهرت رحمت کنه به حق شبهای تاسوعا وعاشورا واقعا سخت .خدا بهت صبر بده خودت یک لحظه جای خانم زینب کبری بذار واون همه درد وکشتن شدن عزیزانش دید. میدونم به زبان گفتن سخت. انشالله پسر کوچولو همیشه سالم وسرحال باشه.