یازده ماهگیت مبارک فلفلی مامان

سلام شکوفه ی بهارم سلام نفسم سلام عشقم سلام میوه ی شیرین باغ زندگیم سلام امیررضای مامانی و بابایی

امروز 29 مرداد عید فطر و مصادف شده با تولد 11 ماهگیت ماه زندگی ما مبارکت باشه مامانی

عسلکم گلکم شیطونکم آخی مامانی چقدر نازی تو........ چقدرکارای بامزه میکنی تو مامان فدات شه پسرم دیگه مرد شدی آقا شدی باورم نمیشه فقط یه ماه دیگه تا یه سالگیت مونده ......چقدر زود گذشت این قدر سرگرمم کردی که روزا و شبا از دستم در رفته الان یازده ماهه که شدی چشم و چراغ خونمون شدی عزیز دردونمون شدی یکی یه دونمون.....

عزیزکم چقدر زندگیمون با وجود تو قشنگتر شده و هر روز که میگذره شیرین تر .....روز به روزدیوونه ترمون میکنی .......عاشقترمون میکنی....... زیباترین هدیه ی خدا بعد خدا من و بابایی میپرستیمت  خیلی ماهی عزیزم خیلی شیرینی پسرم هر روز هم خوشمزه تر میشی شیطون تر میشی . الهی مامان دورت بگرده گل پسرم نمیدونی چقدر خاطرتو میخوایم چقدر دوستت داریم به قول بابایی زندگیمون شدی وقتی بازی میکنی و می خندی ما هم از ته دل میخندیم وقتی مریض میشی ما هم مریضیم آخه خونه با خنده های تو صفا داره .

گل مامان عشق مامان همه هستی مامان یازده ماهه که از بهشت خدادل بریدی و شدی بهشت زندگی من و بابا قربون قدمات عزیزکم که با اومدنت شادی اومد به دلامون الهی120ساله شی

مامانی یه ماه دیگه یه ساله میشی میخواستیم برات جشن تولد بگیریم ولی حالا قصد کردیم بریم مشهد و شیرینی تولدتو بین زائرای امام رضا پخش کنیم .آخه تو یه هفته مریض شدی گلاب به روت اسهال شدی و هر چی دکتر میبردیم خوب نمیشدی ما هم نیت کردیم خوب شدی برا تولدت بریم امام رضا خدا کنه امام رضا هم ما رو بطلبه .

اما بگم از شیرین کاریهات : پسرم امان از شیطنتات ماشالات باشه پسر تو خسته نمیشی دائم داری ورجه وورجه میکنی به همه جاسرک میکشی وقتی میرم تو اشپز خونه دنبالم میای و میری سراغ کابینت و قابلمه ها . حالا هم که می ایستی و میری سراغ گاز آخه خطر داره پسر . هر کاری هم میکنم تو تکرار میکنی وقتی نماز میخونم میای روبروم میشینی و زل میزنی به من وقتی میام پشت کامپیوتر حتما باید بیای بغلمو خرابکاری کنی میری سراغ بوفه میز تلویزیون کشوهای دراور کشوی میز کامپیوتر ...به هیچ چی رحم نمیکنی .

تو بازی ها بازی کلاغ پر و اتل متلو خوب بلدی وقتی میگم کلاغ.....پر..... سریع انگشت اشارتو میزاری رو زمین وقتی هم میگیم اتل متل پاهاتو دراز میکنی و دستاتو میکشی رو پاهات وقتی میخوای بوس بدی انگشت اشارتو میاری بالا سمت لبامون میگی ببوسین ...آخ من فدای شیرین کاریهات ....وقتی بابایی میگه امیررضا بیا کشتی (با ضمه)سریع خودت میای تشکو پهن میکنی و خودتو پرت میکنی روشو و غلت میزنی ....

الالن دوماهه همه چیو میگیری و می ایستی ولی بیشتر از دو قدم نمیتونی بری و میافتی زمین .

وقتی صبح از خواب بیدار میشی میای بالا سر من و بابایی و با انگشتات پلکامون باز میکنی که یعنی بیدار شید من بیدارم ... بابا بچه بگیر بخواب ... بعدش میری سراغ تلویزیون و کنترلشو میگیری سمتش و میخوای روشنش کنی ولی نمیدونی کدوم دگمشو باید یزنی و هر چی تلاش میکنی روشن نمیشه .

امان از لحظه ای که سفره پهن کنیم به چه سرعتی خودتو میرسونی و جمعش میکنی چقدر هم ذوق میکنی .....برا همین منو بابایی باید صبر کنیم تا جنا بعالی بخوابی ما غذا بخوریم ...

خلاصه پسرم خیلی شیطونی وقتی صدات میادیا زیر میز تلفنی یا میز کامپیوتر یا زیر تخت ....آخه بچه اون زیرا چیکار داری این همه اسباب بازی داری بازم میای سراغ قابلمه و قاشق و چنگال و بشقاب ... با وسایل خودت بازی کن چه کار به وسایل من داری

ماشالاه خیلی باهوشی میری سراغ گوشی منو استادانه باش بازی میکنی یکی دو بار هم با گوشیم به چند نفر تماس گرفتی آخریش هم زندایی بابایی بود نشسته بودیم که دیدیم صدای الو الو میاد آخه گذاشته بودی رو بلند گو گوشی گرفتم دیدم زندایی پشت خطه باش صحبت کردم بعدش هم دایی علی گوشی گرفت و با بابایی صحبت کرد میدونی دایی به بابایی چی میگفت میگفت دایی جان جلو پسرت بگیر که دیگه مزاحم زن مردم نشه خیلی خندیدیم خوب پسر راست میگه رنگ نزن دیگه ........

پسرم الانه که بیدار شی و بیای سراغ کامپیوتر

امروز اولین عید فطر زندگیته الهی 120 تاشو ببینی عمرم

 وای بیدار شدی

وای مامانی بیا کمک....... گیر کردم نجاتم بده

ای بابا پس مامانی چجوری اینو روشن میکنه ......

اینم کاور لباسشویی مامان ... حالا مامان هی جیغ بزنه بالاخره کارشو ساختم ... حالا برم دستامو بشورم

مامانی به جای این که عکس بگیری بیا هلم بده ...

وا.... مامانی چرا برعکس شده؟

 

حالا یه کم مودب بشینم نگن این بچه چقدر شیطونه

راستی به در خواست بعضی دوستام و همکارام دوباره خاطره ی زایمانمو تو این صفحه گذاشتم .... ببخشید اگه برا یه سری از دوستام تکراریه  

/ 37 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.::مادرخانومی::.

سلام عزیزم خـــــــیلی ممنونم بابت راهنماییت لطف کردی برام دعا کن خــــــــــــــیــــــــــــلی دعا کن[ماچ]

رومینا مامی پارسا

سلام عزیزم، خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم فکر کنم که باید تولد امیررضای نازم رو تبریک بگم[هورا] عکسهای عسلی خیلی ناز بود روی ماهش رو میبوسم[ماچ]

اميرحسين و مامي

سلاممممممممممممممم[قلب] ما يه بار اومده بوديم كامنت هم گذاشتيما ولي كوش ؟؟؟؟؟!!!!!!!!! تو هم در نوع خودت بي نظيري ها خاله [چشمک]امون از دست شما ديگه چيزي به تولدت نمونده [ماچ][گل]

اميرحسين و مامي

ماه مهر هم كه نزديكه يه دل سير مامي رو ببين و اذيتش كن آفرين پسر خوب [زبان][چشمک][نیشخند]

سهیلا

ماااااااااااااااااااااااشالا خاله جون :* خاله سهیلا نبوده چه بزرگ شدی شما :* هزار الله اکــــــــــــــــــبر ... خدا حفظت کنه عززززیزم :*

مامان هانا

خوبی ؟ خوشی گلم ؟[ماچ] امیر رضا رو سیر سیــــــــــــــــر ببوس[ماچ]

زیتون

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

یک دوست

سلام کجاید مردم از تنهایی[زبان]