همه کارمعلم کار عشق است .........

محمد بهشتیم ... معلم آسمونی ..... بابای عزیزم . همه ی همکارای دلسوزم روزتون مبارک

سلام عزیز دلم ...پسر نازم... مرد مامان ...عسلم ....نفسم... همه جون من ...هستی من... امیررضای من ....سلام مامان

پسر قشنگ مامان عزیز دلم ...گلم قربون مهربونیات عزیزم .... میبوسمت پسرم .امروز اومدم روز معلمو به بابایی مهربونت به بابارمضان و به همکارا و معلمای دلسوز سرزمینم تبریک بگم .کسایی که میسوزن تا بسازن میسوزن تا تو وامثال تو خوب بزرگ شین و برای این مملکت مفید باشین .کسایی که با حداقل حقوق میسازن ولی باز هم با عشق میان و به بچه های این سرزمین آموزش میدن ... پسرم امروز بچه های کلاسم مثل هر سال سنگ تموم گذاشتن و با هدیه هاشون شرمندم کردن .... همین جا از همشون ممنونم

امیررضای عزیزم دیگه ماشالاه مرد شدی و انیس دلم شدی ... صبح ها که بلند میشی میای و میبوسیم و دستاتو دور گردنم حلقه میکنی و همچین فشارم میدی که گاهی اوقات فکر میکنم چقدر ماشالاه زور داری ... وقتی ساعت 5 میشه با خاله سانا میاین مدرسه و دستامو میگیری و جلو همه همکارام همچین بوسم میکنی که همه میخندن و میگن انگار چند ساله منو ندیدی ولی تموم خستگی کاریم با این شیرین کاریات از بین میره ... پسرم نمیدونی شب و روز زبون به شکر خدا باز میکنم که تو پیشمی و همدم تنهاییامی .. مامانی خدا میگه دعای یک مادر در حق بچش مستجابه و دعای من مادر برای تو ثمره ی عشقم یادگار محمدم پاره جگرم فقط سلامتی و شادیته اینکه دیگه رنگ درد و غم نبینی ... اینکه داماد بشی و به یه جایی برسی تا من جلوی پدرت روسیاه نباشم ... مامان بدون من به عشق تو زنده ام و نفس میکشم بدون تو تنها دلیل زنده بودن منی ...  از شیرین کاریات هر چی بگم کم گفتم فقط نمیدونم چرا حرف نمیزنی فقط چند تا کلمه میگی .. ولی ماشالاه زبر و زرنگی و همه چی متوجه میشی و گوش میکنی ... حرکاتت رفتارات مهربونیات مثل مردای بزرگه با زبون خودت شعر میخونی و قصه میگی ... راستی مامان یه نقاشیایی میکشی ... الهی خودم قربونت بشم پسر هنرمندم انقدر برات چش چش دو ابرو کشیدم که حالا خودت یاد گرفتی انقدر قشنگ میکشی که گاهی اوقات حس میکنم برا یه بچه ی 2 ساله نیمه این خیلی خوبه که بتونه یه صورت با چشم و ابرو و مو و دست و پا بکشه ولی تو میکشی ماشالاه مامان ...فقط زبون نداری ....گاهی اوقات اذیتت میکنیم و میگیم امیررضا زبون نداره حرف بزنه فوری زبونتو در میاری و نشون میدی که یعنی اینم زبونم ... هر چی بهت تخم کفتر دادیم هم افاقه نکرد حرافت کرد ولی به زبون خودت نه به زبون ما فرهنگ لغت مخصوص دار ی مثلا به ماشین میگی بیب بیب به قطار میگی بوبو ایس ایس به خروس میگی دوف به شکلات میگی ایگعه به آب میگی ایننه علوس (عروس)...ممون(میمون)و....

مامان این وبلاگو من برای تو وخاطرات تو درست کردم که بیماری بابایی و رفتنشش شد بخشی از خاطرات زندگیت ولی از حالا باز هم میخوام فقط از خودت توی این وبلاگ بگم و درد دلا ی خودمو تو یه وب دیگه نوشتم اینجا برای توو شادی های توئه.. مامانی دیگه غم دلمو تو وب تو نمینویسم و فقط از خودت مینویسم ولی وقتی بزرگ شدی و این وب خوندی بدون مامانت تا ابد داغدار باباییه ولی برای اینکه دیگه تو وبت حرف غم  و غصه نباشه درد دلام تو اون وبلاگ مینویسم اگه خواستی بخون به شرطی که قول بدی اشک نریزی و غصه نخوری تا مامان خوشحالتر باشه ...

مامانی پسر قشنگم خودت میدونی تموم دلبستگی این دنیام تویی پس بخند و شاد باش تا دنیا به روی من هم بخنده

دوستای گلم از این به بعد غصه های دلم تو وب دیگه ای که هنوز محمد زنده بود درستش کردم مینویسم . چند پست اولش سیر بیماری محمده و رمز داره ... چون خوندنش ممکنه ناراحتتون کنه رمز دارش کردم و رمزش همون رمز عکسمه . اونجا فقط منم و محمد و خدای ما ... دوست دارم اونجا هم با من باشید ولی اگه غصه دارتون میکنه نه ... دلم نمیخواد به خاطر نوشته های من به خاطر غم من چشمای خوشکلتون اشک بریزه ... من راضی شدم به رضای همون خدایی که محمدمو بهشتی کرد و منو عاشق .... بچه ها زندگیم خدا رو شکر رو رواله و راضیم .... آرومترم خیلی آرومتر... روزا میرم مدرسه و کارامو میکنم و با رضا میریم پارک و شهر باز ی وفقط شبا رو برا خودم نگه داشتم و دلتنگیامو اشکامو حرف زدنم با محمدم ... دیگه جلو رضا گریه نمیکنم آروم شدم ... گریه هامو فقط برای خدا میکنم . دلتنگیامو برا خدا میگم .... هر چند وقت محمد میاد به خوابم و جالبه هر بار هر سوالی ازش داشتم جواب داد و خیالم راحت کرد ... بچه ها گاهی اوقات حس میکنم محمد نمرده فقط محوشده چون انگار همیشه باهامه وقتی باهاش درد دل میکنم و نظر میخوام میاد به خوابم و جوابمو میده .... و چون خودش بهم گفت که خوبه خوبه و جاش خوبه آرومترم ... گفت یه روزی تو هم میای پیش من .... پس غصه نخور ... منم کمتر غصه میخورم چون محمدم حالش خوبه خوب شده . دوستای عزیزم منو یه عمر شرمندتون کردین ... فدای دلای مهربونتون .

 

 

بالا رفتن از در یخچال

امیررضا وعمو اکبر(شوهر خاله سارا در حال درست کردن کباب)

دایی جون و امیررضا عید 93

دقایقی قبل از سال تحویل 93

نفسی من

الهی کت و شلوار دامادیت مرد من

/ 34 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان یاسمن و محمد پارسا

ماشالاه به گل پسری نازهایشالاه کت شلوار دومادیت عزیز دلم عزیزم خدا را شکر که حالتون بهتر شده ایشالاه روزهای پر از ارامشی داشته باشید مامان جون اگه دوست داشتید منم ادرس وبتون را می خوام رمز و بهم گفتید [ماچ]

مینا

عزیزم خدا صبرت بده فقط همینو میتونم بگم میشه آدرس اون وبلاگت را برا میل کنی؟؟

مهسا

سمیرا جون منم مثل امیر رضای تو بدون پدر بزرگ شدم اما مامانم هیچی برام کم نذاشته توروخدا مواظبش باش کلی دلم گرفته بود وبت عالیه برای دلتنگیام

soma

salam samira jun.man khanandeye khamush shoma hastam aya emkenash hast man ham ramz va adress weblogetoon ro dashte basham,che sharayeti dare?duradur dustetun daram va baratun doa mikonam.

مامان کیاوش

سلام سمیرای عزیز آدرس وب جدیدتون رو برا میل میکنین.

mozhgan

سلام آجی سمیرا من رمز دارم ولی آدرس ندارم

مامان ساینا و سامی از ژاپن

سلام خوبی؟ چه خبر؟

sina

آدرس و رمز لطفا می خواهم سیر بیماریشونو بدونم

مریم مامان دونه برفی

سلام عزیزم ببخشید که دیررسیدم ... روزتون با کلی تاخیر مبارک [نیشخند] امیدوارم گل پسر قند عسل کت و شلوار دانشگا ه ...محل کار...بعدش هم دامادی تنش کنه ...[نیشخند]

aram

سلام سمیرا جون من اومدم دنبال خانم معین مشاور بگردم یهو وبلاگ شما رفتم پروفایل رو که خوندم همسرتون رو از دست دادید بقیه خاطرات تون رو هم خوندم به قدری گریه کردم که صفحه گوشیم خیس شد هیچ چیزی نمیتونم بگم جز اینکه خدا رو قسم میدم به آبروی زهرا مرضیه سلامتی به شما بده و صبر به دلت که آروم باشی و فرزندت رو چراغ راهت قرار بده و دست علی به همراهت باشه و مکان همسرت جنت باشه همونطور که خودش هم به خوابت اومده و از جای خوبش گفته،خیلی دوست دارم،خیلی انسان شریف و پخته ای هستی فقط از خدا واسه دل مهربونت صبر میخوام