تو زمینی نبودی مرد من ..........فقط من تنها شدم

سلام محمدم .......... سلام عشقم ........سلام مرد بی وفای من ....

محمدم ..عزیزم . کجا رفتی ؟ چه بی وفا بودی . چه بی معرفت بودی . محمد نگفتی سمیرا بی تو چه کنه ؟ نگفتی سمیرات بی تو دق میکنه؟ نگفتی سمیرات تنها میشه ..... بی معرفت .....

همه کسم بودی ...عشقم بودی ...نفسم بودی ... عمرم بودی .... بی معرفت من که تو این شهر و دیار کسی رو نمیشناختم ... تو دستمو گرفتی و آوردی ... تو بهم گفتی پدرم میشی .... مادرم میشی...... داداشم میشی ... محمدم چه خوب غریب نوازی کردی ... چه بی کسم کردی ... غریب بودم غریبترم کردی ... بی وفا

محمدم فکر کردی چی بر من گذشت ؟ فکر نکردی سمیرا تک و تنها تو این دنیای پست برا چی باید بمونه؟ ... نگفتی با رضا چیکار کنم ..؟نگفتی جواب رضا رو چی بدم ؟ اگه گفت بابام کو چی بگم ؟

محمد. رضا بهونتو میگیره .... بی معرفت من هیچ... دلت برا رضا هم نسوخت ؟محمد... به عکست هی نگاه میکنه بوست میکنه نازت میکنه .... محمد دلم داره میترکه .....تو که تنهام نمیزاشتی

محمد من کی بی تو جایی رفتم که حالا بی من رفتی ؟من کی تنهات گذاشتم که حالا تنهام گذاشتی ؟ محمد خونه ی نو خریدی منو با خودت نبردی ؟ محمد نگفتی من با دلم چه کنم ؟

محمدم اصلا چرا به این دنیا اومدی ؟ اومدی دیوونم کنی بری.....اومدی مجنونم کنی بری ...اومدی داغتو به دلم بزاری بری ....... ای کاش بد بودی ....ای کاش معتاد بودی ...بد اخلاق بودی ..... ای کاش انقد بد بودی ازت طلاق میگرفتم ولی اینجوری ازت جدا نمیشدم .......

محمدم فکر منو نکردی ........

یادته محمد ... شب آخر ....... تو بیمارستان ........... وقتی اومدم تو اتاق ... دستمو گرفتی و گفتی ...ای ناقلا باز هم حریف همه شدی و خودت موندی . بهت گفتم کی تنهات گذاشتم که حالا دفعه ی دوممم باشه .. گفتی تو که هستی خیالم راحته .....تو خوابیدی و من بهت نگاه میکردم .... بد نفس میکشیدی ... تند تند نفس میکشیدی... تو خواب ازت یه عکس گرفتم یه دفه چشماتو باز کردی و گفتی داشتی ازم فیلم میگرفتی گفتم نه ازت عکس گرفتم ...عکسو دیدی وخندیدی ... باز هم خوابیدی ...

منم همون جا روی صندلی کنارت تازه داشت خوابم میبرد که یهو دستامو گرفتی و گفتی سمیرا پرستارو صدا کن ...گفتم چته؟ گفتی نفسم داره بند میاد .... ترسیدم .... پرستارا و دکترا اومدن ... هل کرده بودن دکتر بیهوشی اومد گفت باید لوله بزاریم برا تنفسش .... بعد به دکتر خودت زنگ زدن گفت نه ببریدش ای سی یو ..... لباساتو عوض کردن و بردنت .... بردنت ای سی یو بخش قلب .... از پشت شیشه میدیدمت ....حالت خوب بود محمد ... داشتی با باد بزن دستی خودتو باد میزدی ... گرمت بود .. از پشت شیشه برات دست تکون میدادم ... برام دست تکون دادی ..... زنگ زدم به آقا مجید و گفتم وخودشو برسونه ........دم صبح خوابت برد ...... پرستار اومد گفت میخوان منتقلت کنن بخش آی سی یو جنرال آخه اونجا اول جا نداشت ..

مجید و محبوب هم اومدن .. دکترت هم اومد ... وقتی دیدت گفت حالش زیاد خوب نیست .... ترسیده بودم محمد ولی هنوز نا امید نبودم .......گفتن دارن حاضرت میکنن ببرن آی سی یو جنرال.... پرده ها رو کشیدن ... یه یک ربعی طول کشید تا بیارنت بیرون .. ولی وقتی آوردنت دیگه تو محمد سر حال من نبودی یهو چت شده بود مرد من ... ماسک به دهنت بود دستگاهها بهت وصل بود ... چشمات بسته بود سختتر نفس میکشیدی ....

وقتی بردنت پایین منو محبوب تو بغل هم زار میزدیم... گریه میکردیم... انقد گریه هام دلا رو میسوزوند که سوپروایزر وقتی منو دید گفت تو چیش میشی ؟گفتی همسرشم... رفت تو و به پرستارای ای سی یو گفت این خانوم برا دیدن شوهرش آزاده ...هر موقع خواست بیاد جلوشو نگیرید .... محمد نمیدونستم چرا داره این لطف در حقم میکنه ؟ انگار میدونستن چی قراره بشه

دیگه ساعت 10 شده بود همه اومدن خواهرات خواهر خودم داییم عموت ...ولی به هیچ  کس اجازه ی ملاقات نمیدادن ... جز ساعت ملاقات اونم در حد یه دقیقه ...ساعت ملاقات هم که اومدم تو تو حرف میزدی دستامو گرفتی گفتی به پرستار بگو بهم مسکن بزنه .. گفتم و مسکن زدن . برا اینکه بقیه هم بتونن چند دقیقه ببیننت زود اومدم بیرون .ساعت ملاقات که تموم شدتنهایی اومدم تو .هی گفتن برو اینجا موندی که چی بشه؟ به ههمشون گفتم ببینین شما آسمون برین زمین بیاین من امشب اینجا میمونم وخدا روشکر که موندم .. دوساعتی پیشت بودم ... چون همش سر پا بودم گفتم چند دقیقه برم بیرون بعد دوباره بیام تو . وقتی رفتم بیرون همه رفته بودن .....فقط آقا جواد  مجید و پسر داییم منصور بودن . منصور بهم گفت آبجی به خدا اینجا موندم تا با هم بریم یه شام بخور دوباره خودم میارمت . دیدم خیلی داره اصرار میکنه گفتم فقط چند دقیقه شام میخورم و میام....              رفتیم ساعت 8 رفتم حول و حوش ساعت 10 برگشتم . آقا مجید تو ماشین خوابیده بود آقا جوا د هم رو صندلی پشت در آی سی یو ....

رفتم تو ... آخ وقتی به چهرت نگاه کردم ترسیدم .محمدم تو دیگه اصلا هوشیار نبودی به پرستار گفتم. .....گفت هوشیاری نداره . اون گفت ولی من گوش نکردم اومدم دستاتو گرفتم تو دستم انگار دیگه میدونستم برام نمیمونی ... دستاتو بوسیدم . سرمو بردم در گوشت ....گفتم محمدم.... محمدم ....صدامو میشنوی .....باهات حرف دارم محمد.... . گوش کن . بهت گفتم عزیزم نگران ما نباش نگران رضا نباش . هی باهات حرف میزدم و دستات تو دستم .بود یه 5/1 ساعتی میشد تو بودم و همین جور باهات حرف میزدم بهت گفتم محمدم نگران رضا نباش . قول میدم خوب تربیتش کنم . قول میدم خوب بزرگش کنم ... خیالت جمع عزیزم ... خیالت راحت محمدم ...... محمدم .... اگه صدامو میشنوی یه نشونه ای بهم بده ....دیدم دستامو فشار دادی .... گفتم محمد یادته قول دادی با هم بریم مشهد ..... دیدم از گوشه ی چشمای خوشکلت اشک اومد . اشکاتو پاک کردم دستامو فشار دادی دستاتو بوسیدم..... .پرستار گفت خانوم با کی حرف میزنی این که هوشیار نیست.... گفتم تو بگو ولی محمد صدامو میشنوه ... دستامو فشار میده ... بهت گفتم محمد یادته چقد امام رضا رو دوست داشتی .... محمدم بگو یا امام رضا بگو یا علی بگو یا علی بگو یا علی یا علی یاعلی یاعلی .... هی در گوشت گفتم یا علی .......آخ محمدم ...گفتی و رفتی .

پرستار بیرونم کرد .......اومدم بیرون هنوز 10 دقیقه نشده بود که آقا جواد صدام کرد تا با هم بریم تو . تو دلم گفتم چرا دو تاییمونو دارن راه میدن تو . وقتی اومدم تو دیگه ماسکی به دهنت نبود . چشمم به مانیتورا افتاد خاموش بودن ......نگاه به آقا جواد کردم سرشو تکون داد به پرستار گفتم خانوم چی شده ؟گفت مریضت راحت شد...... آروم شد..... آخ محمد تو رفتی تو رفتی و تنهام گذاشتی ....

پرستار پرده رو کشید گفت هر چقد میخوای باهاش حرف بزن . محمدم چشماتو بسته بودی .. صدات کردم .جوابم ندادی ...دستاتو بوسیدم پاهاتو بوسیدم گفتم محمدم دورت بگردم ....دور سرت بگردم محمدم بلند شو بلند شو محمدم پاهام جون نداره بایستم پاشو دستامو بگیر . محد هر وقت صدات میکردم با اون که درد داشتی میگفتی جانم ....پاشوو عزیزم پاشو جوابمو بده . گفتم محمداین چه طرز خوابیدنه مگه دکتر سامی نگفت زیر پات باید یه چیزی باشه محمدم بلند شو زیر پات بالش یزارم . محمد پات درد میگیره .خوردم زمین محمد ...جلو چشمت خوردم زمین تو بودی و پرستار بلندم کرد بی غیرت .تو منو دیدی و بلندم نکردی....... بوسیدمت بوییدمت .. گفتم بی وفا سفرت خوش .بی معرفت سفرت خوش . امشب راحت بخواب عزیزم . دردت تموم شد دیگه درد نداری .....ولی فکر من بد بخت نکردی . محمد یک سال تیمارت کردم این بود جوابم . تنهام کردی .. محمدم نگفتی من دق میکنم . نگفتی من از تنهایی میترسم ......

محمدم رفت ......... رفت و تنهام گذاشت .......رفت و بی کسم کرد..........محمد تو عزات بلبل شده بودم ...... انقد برات مویه کردم که اشک سنگ هم در اومد تا آخرین لحظه نگات کردم .... محمد ......آخ محمدم .......

برو سفرت خوش عزیزم .برو خدا به همراهت عزیزم.... برو بهشت خدا مبارکت محمدم

تو رفتی بعد تو حالم...... یه حالی مثل مردن بود ......تو هم تنها شدی اما....... کجا حالت مث من بود؟

مرد مهربون من دلم برات تنگه

دلم برات تنگه بی وفا

/ 105 نظر / 52 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راحیل

وااااااای حتی اگه آدم ازسنگم باشه وبیادحرفای شماروبخونه اشکش رونه میشه.خداصبرتون بده

رومئو

سمیرا جان الهی قربون دل داغدیده ت برم من ووااااااای خدااااااااااا این پستت دیووووونم کرد اصلا نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم خدا رحمتش کنه خدا یادگاری محمدت (امیررضا) رو برات حفظ کنه عزیزم .

[گریه]

فائزه

واي كاش اين پستتو نميخوندم دلم كباب شد بغضم شكست كاش خدا انقد بي رحم نبود خيلي متاسفم[گریه]

نسترن

سلام خانمی تسلیت میگم غم آخرت باشه راستش مجردم نمی دونم عشق به شوهرچیه ولی باحرفات گریه کردم شماهمسرتون مریض بود من 9ساله مادرم مریضه می دونم شماسختی کشیدی سختیومی فهمم امیدوارم پسرت خوش بخت شه

پروین

الهی بمیرم واسه دل پر دردت اشکام بند نمیاد واسه از دست دادن زندگیت امیدوارم خداوند صبر فراوون بده به شما و پسر گلتو برات نگهداره .

هیما

تسلیت میگم بهت واقعا زن نمونه ای هستی ساعت یکه اما من همچنان متنتو دنبال میکنم خیلی قشنگ نوشتی

هیما

تسلیت میگم بهت واقعا زن نمونه ای هستی ساعت یکه اما من همچنان متنتو دنبال میکنم خیلی قشنگ نوشتی

زهرا

بسیار متاثر شدم..و گریستم...خداوند روح ایشان را قرین رحمت کند و به شما نیز صبر و نیرویی بدهد..انشالله با پسر گلتان زندگی شاد و شیرینی را بگزرانید..از خداوند منان آرزوی سلامتی و سعادت شما و دلبندتان را دارم.. من سه ماهه باردارم...برای من دعا کنید..

ایدا

سلام مامان مهربون من همیشه سایت نی نی هارو میخونم ک ک امروز ب سایت شما اومدم خیلی براتون متاسفم و تسلیت میگم ...حرفاتون جیگرمو سوزوند امروز الکی دلم گرفته بود ک حرفای شما بهنونه خوبی برای گریه هام بود خودمم نمیدونم برای چی اینقد گریه کردم امشب شبه قدره تا صبح براتون بهترین زندگی رو دعا میگم و برای محمد اقا فاتحه میخونم کوچولورم از طرفم ببوس مامان مهربون از خدام میخوام ک بهتون صبر ایوب بده برای بچت خودت پدری کن میدونم ک میتونی دیگه سرتو ب درد نیارم خدانگهدار