درد دل با خدای مهربونم

خدای خوبم سلام خدای مهربونم از دستم ناراحت نشو به جلال و جبروتت قسم هیچ وقت محبتی که به من کردی از خاطرم نمیره حدایا با بند بند وجودم شکرت میکنم به خاطر تموم شب بیذار موندنابا تموم خستگیا با تموم استرسا .

خدایا تو تموم مدتی که ازت یه فرشته کوچولو میخواستم تو تموم مدتی که شبها و روز ها با اشک و آه صدات میزدم تو در کنارم بودی و من چه بنده بدی بودم که گاهی اوقات حضور تو رو یادم میرفت و زبون به گله و شکایت باز میکردم

خدایا تو بزرگی و مهربون به کوچیکی من نگاه نکن و از سر کوتاهیام بگذر خدایا فرشته کوچولوی منو نه ماه یاری کردی و از تموم خطرات نجات دادی و صحیح و سالم تو یه شب قشنگ در آغوشم گذاشتی و وقتی چشمامو باز کردم وقتی پرستاری رو با یه کالسکه آبی رنگ که توش یه فرشته خدا بود دیدم وقتی فرشته کوچولومو به همه درری که داشتم در آغوشم گذاشتن خدایا زیباترین حس دنیا به سراغم اومد و تموم کائنالت دنیا اسم مقدس مادر به من دادند و دستای مهربون و نوازشگر فرشته هاتو رو صورتم حس کردم .

خدایا با تموم وجودی که خودت به من دادی شکرت میکنم وبا تموم رو سیاهیم ازت میخوام هر کی این روزها رو ندیده ببینه که زیباترین حسیه که خودت ارزونی داشتی و ازت میخوام امیررضای کوچولوی منو به حق و آبروی صاحب اسمش در پناه خودت حفظ کنی .

این مطلب نوشته شده در جمعه 22 مهر 1390ساعت 29/20

/ 0 نظر / 66 بازدید