خدایا دستامو بگیر .....

سلام

میدونم خیلی دیر به دیر میام میدونم همتونونگران کردم ..... ولی دیگه وقتی برام نمیمونه .... نصف روز مدرسه هستم و بعدش کنار محمد ...

دوستای گلم .... الهی فداتون بشم که ندیده و نشناخته دعامون میکنید ...

الهی فدای اون دلای مهربونتون بشم که با همه ی دردی که تو دلم بود با خوندن کامنتای شما امیدی  دوباره گرفتم......

نمیدونم چی بنویسم . چی بگم .... . الان سه هفته از آخرین شیمی درمانی محمد گذشته همون شیمی درمانی که بعد وخیم شدن حالش دکتر انجام داد .... بعد اون شیمی درمانی محمدم بدون اکسیژن نفس میکشه و خون بالا نیاورده ... ولی هنوز سرفه داره .... دوستای گلم فعلا نمیتونم همه جزییات بیماری محمدو بگم .... چون یه سری از آشناها آدرس وبلاگو دارن .... .ولی همه رو به صورت پیش نویس تهیه کردم و به موقعش منتشر میکنم... دعا کنید اون مقع بعد شفای محمدم باشه .....

نمیدونید چی میکشم .... نمیدونید دلم برا روزای خوش زندگیم چقدر تنگه ... اون موقعا وقتی از مدرسه میومدم مینشستیم با محمد از کارام با شاگردام میگفتم و دو تاییی میخندیدیم و محمد با تجربه ی بالاش راهنماییم میکرد آخه اون 10 سال بیشتر از من تجربه داره ... با هم شوخی و مسخره بازی میکردیم و سر به سر هم میزاشتیم .. خستگیم با نوازشای محمد در میرفت ... وقتی سرمو رو پاهاش میزاشتم و دست به موهام میکشید اروم آروم بودم ....دلم برا آغوش گرم محمد تنگه .. دلم برا نوازشای دستای مهربونش تنگه ....  آخ ...اما حالا وقتی میام لباسمو آروم عوض میکنم و تو تاریکی میشینم تا محمد از خواب بیدار نشه و اذیت نشه ... حالا این منم که دست رو درد بدنش میکشم تا آروم شه ... حالا منم که دست به موهاش میکشم ... عجب روزگاریه . ای کاش میمردم و این روزا رو نمیدیدم ....ولی خدا رو شکر میکنم ... خدارو شکر میکنم که انقدر بهم توانایی داده تا این رنج و تحمل کنم ... این درد تحمل کنم... خدایی که پا به پام اومد و تنهام نذاشت .... شب شهادت امام جواد سر نماز به خدا قول دادم تا دیگه بی تابی نکنم..گریه نکنم ....راضی باشم به رضاش ... درسته نمیتونم گاهی اوقات جلوی گریمو بگیرم ... ولی خیلی آرومترم ... میدونم عمر و زندگی آدما دست خداست .چه بسیار آدمایی که دکترا جوابشون کردن و چندین سال زدگی کردن ... چه بسیار آدمایی که شب خوابیدن و صبح بیدار نشدن . سالم از خونه رفتن بیرون و دیگه بر نگشتن ... راضی شدم به رضای خدا ... من تنها تنیستم خدارو دارم .. میدونم که خدا اگه صلاح بدونه محمدمو شفا میده .. همون جوری که تا الان نجات داده .....

محمد من ..محرم نزدیکه ... هیچ کس از عزای حسین دست خالی بیرون نمیاد ... عشق من منتظری تاسوعا بشه تا نذرتو ادا کنی ... محمدم میدونم ابالفضل ناامیدمون نمیکنه ... عشق من من منتظر معجزه ی خدا میمونم..... برام بمون عزیزم من در کنار تو آرومم در کنار تو دنیا برام قشنگه.... تو خوب میشی عزیزم .. خوب میشی محمدم ... تحمل کن ...

دوستای گلم شرمنده ی محبتاتونم منو ببخشین و حلالم کنین

پ ن ) ساچلی عزیزم .با اون که اصلا ندیدمت و نمیشناسم پا به پای من اومدی و با حرفات آرومم میکنی .... تویی که داغ غفور نازنینت توی دلت با دل شکستت دلمو روشن میکنی ... نمیدونم برات چی دعا کنم جز اینکه همیشه دلت شاد و لبت خندون بمونه...

پ ن ) شبنم عزیزم که با پیامات شرمندم میکنی فدای دل مهربون و قلب پاکت از خدا میخوام همیشه با محمدت شاد باشی و هیچ وقت دردی که من کشیدم نکشی

پ ن ) بهاره مامان امیر محمد ... عزیزم مهربونم شرمندم کردی و تا آخر عمر مدیون محبتت شدم تویی که با مهربونیت منو خجالت زده کردی ..

/ 33 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا مامان الهه و الناز

سلام هفته قبل از وبلاگ بعضی دوستان خبر مریضی همسرتون رو خوندم و به اینجا آمدم. خوندن چند تا پستتون باعث شد که در روزهای تاسوعا و عاشورا که در مسجد بودم همه اش برای سلامتی همسرتون دعا کنم. امیدوارم به حق صاحب این روزها هرچه زودتر همسرتون شفای کامل پیدا کنند.

آسمان

هیچگاه دردها تمامى ندارند . اما تحملشان آسانتر میشود زمانیکه دستت در دستت معبودت باشد .

مریم.

سلام واستون دعا میکنم فقط

خانمی

سلام سمیرا جان انشاالله خدا همسر عزیزتو شف بده و مثل روزهای قبل سالم و سلامت باشه و کنار پسر عزیزتون شاد باشید... با توکل به خدا

ماماننازنین

سلام نازنینم منتظر هدیه های زیبای شماست ممنون می شم به نازنینم سر بزنی

نازنین مامان امیر علی

salam doste azizam avalin bare miam weblogeton nemidonam chera khondan matlabaton ye boghze bozorg tpye galom avord man ba in boghz baraton doa kardam baraye eshgheton va mostadam bodan zendegie shirineton omidvaram emtehane khoda be zodi tamom she va barande shoma bashi

عشق مامان و بابا منتظرتیم

سلام سمیرا جون من امروز با وبلاگت آشنا شدم مطالبتو میخوندم و اشک میریختم امیدوارم محمدت به زودی زود شفا پیدا کنه www.love.niniweblog.com

دختر آبی

کجاییی سمیرا؟ روزی ۱۰ بار سر میزنم .. نگرانتم .. بیا از همسرت و روند درمان بگو

نسرین

سمیرا خانوم، خواهر منم سه سال پیش فهمیدیم سرطان داره. عمل کرد و برق و شیمی درمانی. تازه اون سرطان مغز بود که خیلی خطرناکه. ولی الان خدا رو شکر سالمه. اینو گفتم که باور داشته باشی به خوب شدن شوهرت. سرطان آخر زندگی نیست. با امید و روحیه و خستگی ناپذیری می تونید با این غول مبارزه کنید. شما شکستش میدید. مطمئن باشید. چیزی که به خواهر من کمک کرد تلاش و امید و روحیه همه خانواده بود. به معنای واقعی. بعد از اون یکسال وحشتناک همه می گفتند تا حالا اینهمه همکاری و همدلی تو یه خانواده ندیدیم. قانون جذب عمل می کنه. باور داشته باش که خهوب خواهد شد. سرطان تو روزهای اوجش خیلی اذیت میکنه ولی یهو همه چی مثل یه خواب تموم میشه و همه چی دوباره رو به راه میشه. قول میدم. منم برای همسرتون دعا کردم. خدا خیلی مهربونه. خیلی خیلی زیاد.