پشت مرا داغ غم تو شکست ... عهد مرا با غم صد ساله بست

رفتی ز دیده و لیک نرفتی از دل برون           من تیره روز و خانه ز مهتاب روشن ست

چه غمگینم

خداوندا چه خواهد شد؟

نمیدانم که آرامش چه وقت آید به بالینم

نمیدانم سکوت شب چرا

خنجر شدست بر پشت و بر سینم

کدامین زورق از امواج سرگردان دریاها

 برایم مژده ای آرد؟

 در این غم هم

               امیدوارم

                                 در این برهه

                                              تو را دارم

سلام محمدم .....سلام مرد بهشتی من .......

دلم خیلی برات تنگ شده عزیزم ..دلم داره از دوریت میترکه محمد..........

بیست و چهار روزه دیگه ندیدمت ..دیگه صداتو نشنیدم .ولی نفس کشیدم ولی زنده ام ....

عشق من . نمیدونم از حالم خبر داری یا نه ؟..نمیدونم گریه های شبونمو میبینی یا نه ؟.... نمیدونم از دلتنگیم با خبری یا نه؟ ......ولی محمد .......حالا خودم بهت میگم ... عزیزم بیست روزه هی گوش به زنگم تا برام زنگ بزنی ... چشمام به دره تا کلید بندازی و بیای .... محمد ..... حتی نمیتونم درد دلمو بنویسم . یادته هر وقت میرفتم مدرسه با همه ی دردت زنگ می زدی و میگفتی بیا غذا بخور ... میگفتی من میدونم تو ناهار نخورده رفتی مدرسه بیا ناهار بخور دوباره برو ... محمد بیست روزه دیگه کسی بهم زنگ نزد بیام غذا بخورم..... دیگه کسی زنگ نزد .... محمد هر کسی در خونه رو میزنه میگم محمده لابد کلید یادش رفته .... هر وقت گوشیم زنگ میخوره و پیام میاد میگم محمده پیام داده . ولی تو نیستی محمد .... پشت هیچ خط تلفنی تو نیستی ... پشت هیچ در بسته ای قامت بلند تو نیست ... .......چشمام به در خشک شده محمد .. بعضی شبا وقتی همه خوابن عکستو میگیرم و سرمو میکنم زیر پتو و گریه میکنم .... محمد تو که طاقت نداشتی گریه هامو ببینی ... حالا چطور تحمل میکنی اشک بریزم.....چطور طاقت میاری بی تابیمو ببینی ؟ ....

 محمد هنوز دلم نیومده به کشو لباسات دست بزنم ...میگم میای و ازم لباس میخوای .... محمد دلم نیومده به کتابات دست بزنم میگم میای و دنبالشون میگردی.... هر جا که پا میزارم... به هر چی نگاه میکنم تو هستی .... محمد به من بگو چه کنم؟ به من بگو چه طور آروم بشم ..میگن خاک سرده چرا من سرد نمیشم ؟ چرا مثل سنگ نمیشم .... دروغه بگم نمیخندم ... دروغه بگم حرف نمیزنم ... نه عزیزم من میخندم حرف میزنم .... مدرسه میرم کارامو میکنم ... ولی انگار همش دارم دنبال یه چیز میگردم انگار چیزی گم کردمو پیداش نمیکنم ...عزیزم محمدم پشتم خالی شده بی تکیه گاه شدم .... محمدم همه هستن بابام داداشم داییام بابات داییت ... هیچ کس تنهام نزاشته ولی تو برام همه چی بودی تو با  همه فرق داشتی برا من که زنم مرد زندگیم همه کسمه محمد بی کس شدم ...

 محمد این هفته بی تو رفتم محلتون .... محمد من کی تنها خونتون رفتم .... محمد تو خونتون مثل دیووونه ها شده بودم وقتی زیر کرسی بودم یاد اون روزا بودم که با هم بودیم یاد مسخره بازیهات... یاد شوخیهات ... یاد سر به سر گذاشتنات ...یاد نوازشات ... محمد یاد دستای گرمت .... ولی این بار تو نبودی کسی نبود بغل دست من دستاشو دورم حلقه کنه و حرف بزنه و بخنده محمد ساکت ساکت بودم تنها بودم تنهای تنها .... هرچند همه سعی میکردن کاری کنن من کمتر جای خالیتو حس کنم ولی نشد محمد کی جای تو رو برام میگیره ... محمد دلم داره میترکه .... کی دیگه دست رو سرم بکشه .... محمد دلم برا دستای گرمت تنگه .... دلم برا مهربونیات تنگه ... محمد دلم برات تنگه .......

محمد اولین بار بود که بی تو میومدم روستاتون.... من اومدم و تو نبودی تو که همیشه دلواپسم بودی چجور طاقت آوردی تنها بیام و تنها برم...  محمد سختم بود به کسی زنگ بزنم بیان دنبالم هر چند همه بهم محبت کردن و بی هیچ منتی اومدن دنبالم ولی خودت میدونی چقدر معذبم ... تو میدونستی که من تو محل شما فقط با تو تنها نیستم و احساس غریبی نمیکنم ولی این دفعه غریب بودم خیلی ....

همه چیز و همه کس هستن .... همه چیز میبینم ... همه زیباییارو میبیینم ....ولی خیلی سخته که همه چیز میبینم ولی تو رو نمیبینم

صدای بارونو میشنوم صدای باد میشنوم صدای مردم میشنوم ولی خیلی سخته همه ی صداها رو میشنوم ولی صدای تو رو نمیشنوم

همه ی بوها رو حس میکنم ولی چه قدر سخته که بوی تو رو حس نمیکنم

محمد دلم برا درد دل کردن باهات تنگه ... محمد بیا تا باهات حرف بزنم ...بیا غم و غصه هامو بهت بگم ... بیا ببین رضا چه شیرین زبون شده ...بیا ببین چه قدر مودب شده .... بیا ببین سمیرا چقدر پیر شده ... بیا ببین که مرده ی متحرک شدم ... بیا ببین چه حالی دارم .... بیا

محمد ... رضا هر چند دقیقه یه بار میره عکستو میاره و میگه آقا رفت ... میگم آره ....میگه نیست ...میگم نه رفته تو آسمون برامون خونه بسازه ....دستشو میزاره رو پاهاشو ومیفهمونه که پاهاش درد میکرد . میگم مامان جون بابایی خوب شده دیگه پاهاش درد نمیکنه و با پاهاش رفته پیش خدا ... به من اشاره میکنه و عکستو نشون میده و میگه تو این عکسو میبینی گریه میکنی و ادای گریمو درد میاره .... بعد عکستو میبوسه و دوباره میزاره تو کمد .... محمدم با این کاراش دیوونم میکنه ... داغ دلمو تازه میکنه ...

محمد پریشب تو کیفت دنبال عکست میگشتم یهو یه سیدی پیدا کردم برا سال 87 بود اردوی معلمان ... فیلمو گذاشتم و دیدم .... دیدم و گریه کردم چقدر خوب بودی چاق بودی ... باورم نشد این همون محمد منه ... دلم ترکید و های های گریه کردم ... محمد همه دوستات همه همکارات الان هستن و تو نیستی محمد من با دلم چه کنم ... تو بگو چه کنم ؟ ....... چه طور آروم بگیرم ....

راستی محمد رفتم سر کشوی لباست از خدا خواستم که ای کاش یه لباس نشسته ی تو باشه تا دوباره بوی تنت و حس کنم هر چی کشوتو زیر و رو کردم نبود دلم شکست ... آخه همه لباسات شسته بود .... دنبال یه لباس تو کشوی خودم بودم که یه زیر پوشت تو کشوم دیدم آرزو کردم گفتم نشسته باشه ولباسو باز کردم دیدم نشستست ... باورت میشه محمد بوی تنتو میداد ... بو کردم از ته دلم... انقد بو کردم که حس کردم  تو پیشمی ... بو کردم و بوی تنتو به قلبم فرستادم ... آخ محمد اون لباس حالا شده باعث آرامشم لباسو تو نایلون پیچیدم که بوش در نره . هر وقت دلتنگی میاد سراغم میرم بوش  میکنم و حس مسکنم پیشمی ... میبنی دنیام چقدر کوچیک شده که بوی تو آرومم میکنه ...

محمدم ممنونتم که میای تو خوابم ... اومدی و آرومم کردی ولی باز هم بیا محمد ... باز هم بیا من به همین دلخوشم ...

محمد از دلتنگیا هر چی بگم کم گفتم و میدونم تو از همه چی خبر داری از خدا بخواه دلمو آروم کنه تو رو به همه ی عشقمون قسم آرومم کن ........ جای توبرای همیشه توی قلب منه و هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه جاتو بگیره .... فقط دلم میخواد زودتر بمیرم و بیام پیشت تا دوباره ببینمت ...... مرد من عزیزم محمدم تا ابد دل تنگتم .......

محمدم تو زمینی نبودی ... این دنیا جای تو نبود .... این دنیا جای فرشته ها نیست .... این دنیا ظرفیت تو رو نداشت ....

رسید از سمت دلتنگی

پیامی عاقبت از تو

شنیدم که نمی آیی

من و فردای دور از تو:

 تو از فردا خبر دادی

از آزادی کنار تو

از آغوش پر از مهرت

وجود گرم و ناز تو

نمیدانی چرا تنهام؟

نمیدانم چرا تنها:

همیشه مونسم بوده

خیال بوس گرم تو

دوباره خیس چشمانم

دوباره آسمان ابریست

نمیدانم چرا ابرا

نمی گرین برای تو...!

/ 44 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mozhgan

سلام،سمیرا جان امیدوارم خوب باشی!نمیدونم چی بگم چون هیچی نباید گفت چون هیچی دلتو آروم نمیکنه!فقط منم پابه پات گریه کردم وتمام لحظات سختت رو درک میکنم!ایشاالله خدا کمکته از این امتحان سربلندبیرون بیای عزیزدلم!

مریم

سلام سمیرا جان . وبلاگتونو چند وقت پیش خوندم و منتظر بودم وقتی بازم به وبلاگتون سر می زنم حال محمد خوب شده باشه . امروز اول صبحی اومدم واقعا باورم نشد . خدا رحمتشون کنه . دنیا محل آسایش نیست هر کسی یه غمی رو دلش سنگینی می کنه . خدا بهت صبر بده عزیزم .

mozhgan

سلام چرا نظرمنو تاید نکردی؟ سمیرا بااینکه نه دیدمت نه میشناسمت هرلحظه بیادتم وبرات دعا میکنم منم خیلی دلم از دست زمونه گرفته س!گاهی سرمو بالا میکنم میگم خدا اون بالا چه خبره؟ وقتی چیزای اینجوری میشنوم میمونم به کاراش مثلا چندوقت پیش یکی از آشنها تعریف کرده بود رفته بودن وسی داماد شب عروسی جلوهمه نیفته زمین میمیره!ای خدا یدونم ما روچی فرض کردی ولی انسان بودن وصبرداشتن سخته!عزیزم برات صبر زینبی آرزومیکنم!دوستت دارم خواهرم فعلا

مامان هانا

سلام عزیزم خوبی گلم از امیررضا بنویس دلمون براش یه ذرررره شده . همیشه به یادتم . مراقب خود نازنینت و امیررضای خوشگلم باش

بیتا مامان کیان و کیارش

سمیرای عزیزم قوی باش خانومی مطمئنم محمد از آسمون نظاره گر تو و پسرشه خدا رحمتش کنه از امیر رضا بنویس خانومی [ماچ]

زهرا

عزیزم اشکم دراومد خیلی سخته ولی عزیزم دلت ب امیررضا خوش باشه فردا میشه مثل باباش تو نباید زندگیتو ببازی بخاطر پسرت هم ک شده راستی از مرحوم هم عکس بزار خدا بهت صبر بده...

نسیبه

سلام سمیراجان.شمامنونمیشناسی.اتفاقی متنت روخوندم واشکام بندنمی اومدگفتم باهات حرف بزنم شایداروم بشم.اینقدرغصه نخور.مهم اینه که خداروداری وهیچ وقت تنهانیستی...الان بایدبرابچه هات مثل کوه باشی ....

امیرحسین

سلام. خیلی متاسفم خدا به شما صبر عنایت کند و فرزند شما صالح تربیت شود. شما الان ناراحتی و اعصبانی هستی. ولی هر وقت حالت بهتر شد به این موضوع فکر کن (ازدواج)چون فرزند تو پسره و حتما"نیاز داره از یک مرد الگو برداری کنه میدونی خیلی چیزا رو الگو برداری کنی در ضمن من الان اگه بگم شما جوانی و نیاز به همسر و. .. داری شاید از حرفام بدت بیاد ولی به 1000رو یک دلیل سعی کن ازدواج کنی فکر کن به آینده پسرت اون پسرنیاز به یک پدر داره لطفا"نگو که خودت همه نقشارو ایفا میکنی

علی

سلام . من با تمام وجود احساست را قلمت و عشق وعلاقه ای که به همسرتون و فرزند دلبندتان دارید تحسین می کنم