نامه ای برای فرزندم ..... و جدیدترین عکسها

پسرم عزیز تر از جانم روح و روانم

امروز دلم گرفته از ادمایی که ... گل پسرم امروز اومدم از دلم بگم از قلبم بگم از قلبی که فقط به عشق شما میتپه و اگه تو و بابایی نبودین این دنیا رو نمیخواستم ... مامانم برا بعضی ها دل شکستن خیلی راحته ...خورد کردن شخصیت آدما خیلی راحته ... حرف های طعنه دار زدن خیلی راحته ... عزیزم هیچ وقت دلم نمیخواست تو وبلاگت از ناراحتی هام بگم از غصه هام بگم... میخواستم فقط از خودت بگم و میگم از آدما نمیگم از دل شکستنا نمیگم ... ا زخودت میگم و خودم ... از اینکه مادرتم ... از این که عاشقتم ...از اینکه برات میمرم ... عزیزکم ...از روزایی میگم که در انتظارت بودم ... از روزایی که منتظر دیدن شکل ماهت بودم ... اینا رو میگم تا بدونی و بدونن که یک مادرم ... هیچ کس هم به اندازه  ی من دوستت نداره و نمیخوادت ... عزیزکم ...جون دلم ...  وقتی بعد از مدتها انتظار خداوند منت بر سرم نهاد و تو را در دلم گذاشت به خود میگفتم ایا من هم یک مادرم و بارها به این موضوع فکر کردم ولی وقتی فهمیدم یک مادرم که :

زمانی که در دلم بودی بارها از درد دندان نالیدم و شب ها از دردش آه کشیدم ولی بغضم را فرو خوردم و لب به هیچ دارویی نزدم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که عطر و ادوکلن و آرایش را به کناری نهادم و از آراستگی ام گذشتم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که وقتی روز به روز شکمم بزرگتر شد و اندامم بی قواره تر ناراحت که نبودم ,شاد هم بودم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که شب ها نمیتوانستم بخوابم و هی از این پهلو به آن پهلو میشدم و باز و باز و دوباره و چند باره تکرارش میکردم و خسته نمیشدم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که روز به روز در درونم رشد کزدی و بزرگ تر شدی و لگدهایت جانانه تر شد و محکمتر و من آخ هم نمیگفتم بلکه به قربان دست و پای بلوریت میرفتم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که از لگدهای نازنینت کلیه هایم متورم شد و درد در تمام وجودم میپیچید و من باز هم به قربان صدقه ات میرفتم تا تو سالم بمانی .

وقتی فهمیدم یک مادرم که برای سلامتی ات از شادابی و تفریحم گذشتم و تمام حرف ها و حدیث ها را به جان خریدم و در بستر خوابیدم تا تو سالم بمانی .

و... وقتی فهمیدم یک مادرم که برای آرام کردنت از آرامش شب و روزم گذشتم و همه ی خستگی ها و نخوابیدن ها را به جان خریدم تا بزرگ شوی و جلوی چشمانم قد بکشی عزیز دلم ...

و شاید تو بعدها در ذهن کودکانه ات از من بپرسی که مادر چرا میگویند بهشت زیر پای توست ؟ ........ و من همین حالا به تو میگویم که ای جان مادر وقتی خداوند تو را به من هدیه داد بهشت خدا در دستانم بود و تو در وجودم , ولی وقتی به این دنیا قدم گذاشتی بهشت را با همه ی بزرگی اش بر زمین نهادم تا تو را عاشقانه در آغوش بکشم و حالا بهشت زیر پای من است ولی تو در دستانم و من حتی  بعد زا مرگم هم لحظه ای بهشت خدا را بدون تو نمیخواهم .

وحالا این منم مادرت کسی که برای تو از دین و دنیاش میگذره تا تو باشی تا تو بخندی گریه کنی حرف بزنی و من هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت بشم من همه ی افتخارم در این دنیا اینه که به واسطه قدمهای کوچکت به این مقام رسیدم .

 ولی جان مادر چرا  ؟...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تموم حرفای دلم و دلتنگیم که چرا این مطلب و گذاشتم تو پست بعدی با رمز میزارم ... دوستای گلم ... همون رمز قبلی

عاشق دست خوردنتم شیطونکم...

مامانی شما اهنگو بزار دس دسیش بامن... نانای نای

تاب بازی هم چه حالی داره ... مامانی هلم بده محکمتر...بغل

آخ جون برنامه کودک ...

این مامانی هم چپ و راست ازم عکس میگیره ....بزا بخندم قشنگ بیفتم

به چی خیره شدی عسل من؟

آخ جون بازم ددر... بزا عینکمو بزنم ....

/ 7 نظر / 167 بازدید
آرزو

سلام .... بیشتر پستاتونو خوندم چقدر قشنگ نوشتین ..... این نامه هم خیلی جالب بود اشکم در اومد نمیدونم دلتون از چی گرفته و از کی ولی اینو میدونم هیچ کس نمیتونه مهربونتر از شما به امیررضاتون باشه .....

مامان هانا

اول بذار بگم عکس ها همه خوشمل [قلب] 2 تای آخری جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگر [ماچ]

مامان هانا

سمیرا جون همه ما اولش وبلاگ رو فقط و فقط برای عروسک هامون ترتیب میدیم . [ماچ] اما خوب برای همه مون پیش میاد که حداقل یه پست رو به درد دلامون اختصاص بدیم [نیشخند] اینم ب خاطر اینه که این محیط مجازی رو قبولش کردیم . دوستای نازنین مون رو تو خودمون حل کردیم . شکر [گل] ایشالله که همیشه شاد و سرحال باشیـــــم[نیشخند] ولی خوب ما ادمیم و توی اجتماع زندگی می کنیم و گاهی هم یه سری مشکلات ممکنه پیش بیاد به قول همسرم توی جزیره که نیستیم .[خنده] ولی همون طور هم که خودت گفتی مهم اینه که همسر و فرزند خوب و مهربونی داری . فکرش رو بکن اگه ادم مجبور بود یه عمر با کسی که دوستش نداری زندگی کنی چقدر سخت میشد [دلشکسته] خدا همسر مهربون و کوچولوی نازنینت رو حفظ کنه سمیرا جون . مهم کانون گرم خونواده سه نفریمونه . بقیه اش [دلقک]

مامان اميرحسين

سلام دوست جون نبينم غمتو [ناراحت]بگو كي ناراحتت كرده خودم حسابشو برسم [چشمک][عصبانی] نامه اي به فرزندت سرشار از احساس بود حس ناب مادري گواراي وجود عزيزم [قلب]اشكمو در آوردي ها

بابای کیان جون

خیلی قشنگ بود مامانی. من تازه الان که دارم ژدر میشم می فهمم چه سختی هایی ژدرومادرمون کشیدن

.::مادر خانومی::.

salaaaaaaam khoobi? man dobare oomadam ba ye zoghi aval oomadam too webloget vali ashkamo dar Avordi deter jan!! chi shode azizam? manke ramz nadaram hatman baram bezar ramzeto ghorboonet beram ke inghad aziyat shodi![ناراحت] avazesh hala vaghti amiret ro mibini hameye in sakhti ha az yadet mire[لبخند]elahi zende bashe[ماچ]