نمیدونم کی چشت زد

سلام عزیز دلم سلام گل وجودم سلام همه زندگی من نفس من عمر من پسرکم امیر رضا

نمیدونی چقدر عاشقتم نمیدونی که دنیا رو برای تو میخوام مامانی پسرم چت شد یه دفه کی چشت زدگریه

پسرم عزیز دلم هنوز چند روز از تولدت نگذشته بیمارستان بستری شدی و چقدر سخته مادری فرزند دلبندش رو زیر سرم و دستگاههای اکسیژن ببینه 

امیررضای من مامانی الهی فدای قد و بالات بشم الهی زنده نباشم که تو رو تو بیمارستان ببینم تویه روز بد هر چی خورده بودی بالا آوردی و چی کشیدم من تا خودمونو به تهران رسوندیم و تا صبح بالای سرت گریه کردمگریه آخه چجوری تحمل میکردم که از گشنگی سرتو بگردونی به هوای میمی و من اجازه نداشتم سیرت کنم چون برات خطر ناک بود و از گریه هات دل سنگ هم آب میشد چه برسه به من که مادرت بودم ولی حالا خدا رو شکر میکنم که صحیح و سالم به خونه اومدی و خانم دکتر گفت چیز مهمی نیست و فقط مشکل رفلاکس داری و باید کم کم شیر بخوری تا معدات به هم نریزهچشمک

مامانی حالا آروم خوابیدی  و من هنوز به قولم که قرار بود خاطرات قبل از تولدت بنویسم عمل نکردم اخه همینقدر وقت میکنم وقتی خوابی منم یخوابم آخه مامانی پر خوابی داشتی و حالا شمای وروجک شبا اجازه خواب به من نمیدی و روزا هم تا میام بخوابم چشای نازتو باز میکنی و من باید باهات بازی کنم ولی قربون بزرگی خدا برم که چه تحملی به آدما میده هیچ  وقت فکر نمیکردم بتونم اینقدر بی خوابی رو تحمل کنم لبخند

برات بهترین روزها رو آرزو میکنم و دوستت دارم به اندازه گل هستیقلب

اینم عشق زندگی ما تو بیمارستان پسرکم از گرسنگی پستونک میخورد الهی برات بمیرم

/ 0 نظر / 76 بازدید