دلم اهل شکایت نیست

سلام دوستای گلم

امروز اومدم فقط علت ناراحت بودنمو به شما بگم و بعد هم این پستو پاک میکنم . چون نمیخوام بعدها پسرم ناراحت شه  

دلیل ناراحتیم حرفایی بود و کارایی که مادر و خواهرای همسرم انجام داده بودن .به خدا من از اون  زنها نیتسم که هی بد خونواده ی همسرشونو بگن نه اتفاقا من ازشون خوبی هم خیلی دیدم خیلی ولی خب تازه فهمیدم که هیچ کس خونواده ی خود آدم نمیشه .... خانواده ی شوهرهرچقدر هم نوش باشن نیش هم دارن...

فقط همین از حرفا و کاراشون چیزی نمیگم که باعث ناراحتیم شد فقط میگم که این بار وقتی رفتیم خونه ی اونا بد جور احساس غریبی کردم ... خدا رو شکر که محمدم هست ... و هزاران هزار شکر که زمین تا اسمون باشون فرق داره ... خدایا شکرت دارم سعی میکنم مشکلاتمو خودم حل کنم و به همسرم چیزی نگم تا ناراحت نشه ... آخه خیلی دوسش دارمو حاضر نیستم به خاطر رفتارای بچه گونه خواهرش و مادرش اعصابش به هم بریزه ....هر چند محمد از حرفا و کاراشون حرص میخورد و باهاشون دعوا میکرد بدون ان که من چیزی بگم

خیلی خوشحال میشم تا شما هم کمکم کنید تا .....

/ 0 نظر / 2 بازدید