امیررضای این روزای ما

سلام عزیزم سلام گل مامان سلام عشق من

پسرم شرمندتم که اینقدر دیر دیر میام به خدا وقت نمیکنم ........ ماشالاه تو وقت برام نزاشتی عزیز دلم اینقدر که شیطونی ........

الانم سریع میرم سراغ گزارش کارات .......

گل پسرم ماشالاه خیلی باهوشی خیلی ....الهی مامان دورت بگرده ... بعض موقعا کارایی میکنی که از خنده ذوق مرگمون میکنی .خیلی چیزا رو مفهمی وقتی میخوام پوشکت کنم وقتی پوشکو تو دستم میبینی خودت دراز میکشی و آماده میشی ... وقتی میخوای غذا بخوری بهت میگم امیررضا مامان بشین و فورا گوش میکنی و میشینی البته بماند که نشستنت کلا دو دقیقه ست و آستانه تحملت زیاد نیست و بعد از اون شورع میکین به راه رفتنو منم قاشق به دست دنبالت ......... با آجرای خونه سازیت خیلی حرفه ای بازی میکنیو در صورتی که آجر برا بچه های دو سال به بالاست ولی سرگرم کننده ترین اسباب بازیت قابلمه های مامانیه و بهترین جای بازیت آشپزخونه من موندم چرا ما دادیم برات این همه اسباب بازی خریدیم ........ وقتی دعوات میکنیم یه بغضی میکنی که دل همه ر و آب میکنی چه برسه به من که طاقت یه لحظه ناراحتیتو ندارم شما هم نقطه ضعف مارو گیر آوردی و فوری خودت لوس میکنی تا ما چیزی بهت نگیم .

اعضای صورتتو خیلی خوب میشناسی دماغ دهن گوش و چشماتو خوب اشاره میکنی ولی نمیدونم چرا بعضی مواقع جای گوش و بینی و جا به جا میگی .

یکی دیگه از سر گرمیات اندازه گیری با متره .... میری مترو میاری به من اشاره میکنی که اندازه بگیرم منم بیکاررررررر سرت چشمت دماغت دهنت  پاهات دستات و ... همه رواندازه میگیرم و تو هرهر میخندی .آخ قربون اون خنده هات بشه مامان

وقتی میری جایی که در معرض دیدم نیستی دو بار صدات میزنم و تو هم میگی هه  وقتی برا سومین بار صدات میزنم همچین عصبانی میشی که من شروع میکنم به خنده هر جا هم باشی خودتو بهم نشون میدی که یعنی صدات شنیدم دست از سرم بردار ههههههههه

ولی عزیز دلم نمیدونم چرا حرف نمیزنی همه چیو با اشاره به ما میفهمونی .... منم خدای حرص خوردن به خاطر همین کلی دارم حرص میخورم ولی شما عین خیالت نیست حتی بابا و دد که قبلا میگفتی رو دیگه نمیگی ولی با اصوات عجیب و غریبی حرف میزنی که خودمونم موندیم اینا رو از کجا یاد گرفتی ؟

دست به چیزای داغ نمیزنی و تا اونا رو میبینی مثل کتری بخاری فوری میگه بوهه و انگشت اشارتو سریع میکشی ........ الهی قربونت بشم که وقتی نیستم دلت برام تنگ میشه بابایی میگه میری سراغ لباسام و اونا رو میگیری تو دستت و شروع میکنی با اونا بازی کردن ........ راستی مامانی خدا نکنه مثلا یه لباسمو یکی بپوشه همچین حرص میخوری که نگو یه بار خاله سانای بیچاره مقنعه منو سرش کرد اینقدر با مشت به بازوهاش زدی و مقنعه رو کشیدی تا بیچاره مجبور شد درش بیاره ......... قربونت بشم که اینقدر زرنگی .... پسرم جدیدا خیلی لوس کردنو یاد گرفتی و خودتو برامون لوس میکنی بعضی وقتا گرم بازی هستی ولی یهو میبینم بازیو ول میکنی و سریع میدویی طرفم و سرتو رو پاهام میزاری و منم که دویووووووونه ی توام شروع میکنم به دست کشیدن سرت یا سرتو میزاری رو شکمم برا چند ثانیه و بعد دوباره بلند میشی میری بازی .....  یک بار تو رو گذاشتمت رو شکمم و گفتم وای این نی نی تازه به دنیا اومده ها بعد از اون هر وقت بهت میگیم نی نی به دنیا بیا سریع سرتو میزاری رو شکمم و مثلا به دنیا اومدی الهی فدات بشم گلم

پسرم دیگه مرد کوچولوی خونمون شدی و وقتی بهت میگم امیررضا برو مثلا کنترل تلویزیونو بیار یا کیفمو بیار سریع میدویی میاری یا میگم امیررضا چرا آجراتو ولو کردی تندی میشینی و همشونو میریزی تو سطلش ولی همین که ریختی دوباره ولوشون میکنی وروجک نمیدونم چه عشقی داری که همه چیو ولو کنی مخصوصا کمد لباساتو ........ میری سراغ کشوهای کمدت و تموم لباساتو میرزی بیرون بعد میری سراغ کارت اگه هم من جمعشون کنم دوباره میای پخششون میکنی...... راستی پسرم عاشق جارو برقی هستی وقتی روشنش میکنم یه ذوقی میکنی که بیا و ببین اگه جارو کشیدنم یک ساعت هم طول بکشه همین طور دنبالم میای و خسته هم نمیشی .......... و خیلی کارای دیگه که نمیتونم همشو بگم گل بهارم

عزیز دلم ژسر گلم میدونم دیر دیر میام اینجا منو ببخش ........... ولی اینو بدون که تو چراغ خونمونی و همه وجودوم نمیدونم شاید بزرگ که شدی واین وبلاگو دیدی خوشحال بشی بگی عجب مامان باذوقی داشتم یا  نه بگی عجب مامان بیکاری داشتم هه هه ولی اشکال نداره اینجا تنها جاییه که میتونم حرفای دلمو راحت بزنم و از عشقم به تو و بابایی یگم ... عزیزکم نور چشمم مامانی این روزا خیلی استرس داره و دل نگرانه ازت میخوام بااون دل کوچولوت دعا کنی مامانم دعامون کن که خیلی خیلی محتاج دعام .........

لالا لالاگل بادوم                                لالا میگم بخواب آروم

اگه بالش برات سفته                   بزار سرروی این زانوم

اگه جات سرده یا تنگه                  به روی سینه ام جاهست

اگه من هم کم آوردم                    دو تا دستای بابا هست

 

 

قربون این نیشخندت  جیگرم

وقتی خودتو برامون لوس میکنی

بازم که این آجرا رو ولو کردی پسرم

 

ای قربون این ژس مهندسیت بشه مامان ماشالاه پسرم

 

اینم تایپی که کردی مهندس من که چیزی ازش نفهمیدم

 

بازم مشغول پخش کردن کمد لباسایی وروجک

گوشی مامانی رو گرفتی و مثلا فرار کردی شیطونک

اینجا هم داشتی با لباسای مامانی بازی میکردی که بابایی مقنعمو سرت کرد

/ 3 نظر / 28 بازدید
مسافران آسمانی

سلام سمیرا جون خوبی عزیزم؟ ماشاالله امیررضاجون بزرگ شده و چقدر ملوس خیلی گرفتارم برای همین کم میرسم بیام نت حتی نرسیدم اتفاقات جدید رو تو وبلاگم بذارم...ممنون که بهمون سر میزنی منم دلتنگت شدم دوست خوبم...

همطاف من

سلام خوبی عزیزم. چه خبرها؟ امیررضا کوچولو چکار می کنه؟عسل من. سمیرا جون مثل اینکه خیلی سرت شلوغه. دیر آپ می کنی. هرشب لااقل یکبار سر میزنم اما نیستی ؟ عسل منو ببوس. برامدعا کن سمیراجون

مامان امیررضا

[قلب][قلب][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب] عسلی تو اقا پسر