هشتمین سالروز پیوندمون مبارک محمدم.+ ثریا هم امشب مهمونته محمد

سلام پسرکم ....سلام بهونه ی زنده بودن ... سلام هوای نفس کشیدنم

مامانی فردا هشتمین سال ازدواج من و باباییه ..... مبارکه ......

به خدا نمیدونم چجوری بنویسم که کسی ناراحت نشه...... شما به من بگین فردا سالگرد ازدواجمونه ولی محمد من نیست ...... شما بگین چی کار کنم ؟.... شما بگین چجور بی تابی نکنم؟....چجور بی قراری نکنم ؟

. هشت سال پیش چقدر عجله ای با یه مرد آسمونی عهد و پیمان بستم ... چه شب قشنگی بود ... شب قبلش مثل همین امشب محمد و خونوادش اومدن خواستگاری ... فرداش رفتیم آزمایش و خرید حلقه وشبش آخرین عقدی بودیم که اون شب عاقد انجام داد ساعت 11 شب عقد کردیم و پیمان عاشقی بستیم ....

محمدم عزیزم امسال یکی از ما نیست ... امسال من تنهام و مرد من نیست .... محمدم تو بگو چکار کنم ؟ یادمه وقتی عقد و خطبه ی عاقد تموم شد دستامو گرفتی و گفتی بالاخره به هم رسیدیم ... گفتم فکر نمیکردم خدا اینجوری کارامون راست و ریس کنه که خودمونم نفهمیدیم چی شد؟خندیدی و گفتی هر چی خدا بخواد همون میشه .... محمد یادته وقتی رفتم دهنت کیک بزارم کیکو از دهنت کشیدم . خندیدی و گفتی سمیرا یکی طلبت .... بعد دو دستی دستامو چسبیدی و گفتی میترسم دوباره از دهنم بکشی بیرون طوری دستامو گرفتی که همه خندیدن .... یادته اصلا رقص بلد نبودی وقتی اومدی به من شاواش بدی فقط به خاطر من یه دور زدی ولی فقط میخندیدی.... وقتی همه رفتن و با هم تنها شدیم بازوهامو فشار دادی و گفتی باورم نمیشه همه چی تموم شده ........یادمه اون شب سرمای بدی خورده بودم طوری که صدام در نمیومد ....وقت خوابیدن پتوتو کشیدی سرم و بغلم کردی و گفتی اینجوری گرمتر میشی ...تو آغوشت گرم گرم بودم ...گرمای وجودت آرومم کرد ... استرسهامو ازم گرفت و اون شب با یه آرامش عجیب خوابم برد ..... تا صبح نگام کردی هر وقت چشمامو باز کردم تو داشتی نگام میکردی .... محمدبهم میگفتی آروم بخواب همه چی تموم شده ..... آخ محمد حالا منم باورم نمیشه همه چی تموم شده باورم نمیشه تو نیستی باورم نمیشه برا همیشه رفتی باورم نیست دیگه نمیبینمت ... محمد همش میگم رفتی بیرون و میای ... همیشه منتظرتم تا برگردی ... چه انتظار بی حاصلی .... محمد تو رو خدا تو رو به عشقمون قسم محمدم بیا ... برگرد ... محمد دلم برات تنگ شده برگرد ... تو رو به همون خدایی که میپرستی برگرد .... محمد به خدا منم آدمم .... تاکی تو عشقت بسوزم تا کی منتظرت بمونم ... دلم دیگه طاقت نداره ... دیگه تحمل نداره .... محمد این دل دیگه کم آورده ... بیا یه بار دیگه صدام کن ... نگام کن ... دلم برا خانومی گفتنات تنگه ... برا سمیر صدا کردنات تنگه ... محمد برا نگاههای عاشقانت تنگه ... بیا برام کادو بگیر تو که همش سوپرایزم میکردی ... محمد فردا منتظرم برام هدیه بخری ... محمد تو رو به اسمت قسم برگرد یا بیا منو ببر ... محمد این دل از سنگ نیست آهن نیست به خدا دیگه جا واسه دلتنگی نداره .... محمد بیا تا دوباره دستاتو بگیرم ببوسمت دست به موهات بکشم ... بیا آرومم کن بیا تنهام محمد... خیلی تنهام محمد ... بیا انقدر حرف تو دلمه بهت بزنم ... انقدر غصه ها دارم برات بگم ... محمدم سنگ صبورم همدمم هم صحبتم همنفسم بی تو به کی تکیه کنم؟بی تو با کی درد دل کنم؟ به کی غصه هامو بگم ؟محمد برگرد منو ببین یه نگاه بکن ببین به چه روزی افتادم ؟ محمد تو که انقد بی وفا نبودی... هیچ وقت نشد صدات کنم و جواب ندی ... محمد 2 ماهه تنهام کردی ...2 ماهه بی کسم کردی .... 

خدایا راضیم به رضایت ........ نزار کفر بگم نزار نا شکری کنم خدایا خودت کمکم کن

محمد میدونم همه ی آدمای این دنیا رفتنین منم میام پیشت ولی خوش به حالت که انقدر زود رفتی ... خوش به حالت که زود بار سفر بستی ...خوش به حالت که انقدر زود به خط پایان این مسابقه ی زندگی رسیدی ... قهرمان شدی محمد ...

آخ امیررضا ... پسرکم... مامانی ......

حلالم کن عزیزم ... همش میام برا تو بنویسم ولی امان از دل تنگ .... پسرم فردا منو بابایی 8 ساله پیوند آسمونی بستیم ولی امسال یکی مون نیست ... ولی تو هستی خدا روشکر ....

گل پسرم ... الهی خودم فدای این پسر مودب و مهربونم بشم که بعد رفتن بابا شدی همه کسم .... انقد با ادبی که همه ازت تعریف میکنن ... تموم محبت بابایی رو میخوای با من جبران کنی ... راه میری میای و منو میبوسی ...دستامو صورتمو پاهامو ... بعضی موقعا ازت خجالت میکشم ... همچین فشارم میدی و بوسم میکنی که تموم دلتنگایم برا لحظه ای از یادم میره .... موقع خواب یه دستت میزاری زیر سرم و یه دستتو میزاری دور گردنم و صورتت میچسبونی به صورتم و هی بوسم میکنی تا خوابت ببره .... وقتی از مدرسه میام میدوئی و میپری بغلم و بوسم میکنی ... قربون محبتت عزیزم قربون دل مهربونت پسرم با این کارات دلم آروم تر میشه ... وقتی کسی اسفند دودت میکنه خودت اسفند دود کن میگیری و دور سرم میچرخونی .... الهی فدات شم ... 

غروبا وقتی مدرسم تعطیل میشه میای دنبالم و من خستگی یک روز کاری از یادم میره ... همه همکارام میخندن و میگن نگاه کنین همه مامانا میان در مدرسه دنبال بچه هاشون ولی این بار بچه میاد دنبال مامانش ... مثل مردا دستمو میگیری و میبری سمت خونه ....

امیررضای مامان .... پسرکم ... بابات رفته ولی من هستم مامانی ... نمیزارم جای خالی بابایی آزارت بده ... خودم نوکریتو میکنم ... خودم بعد خدا میشم پشت و پناهت ... عزیزکم حتی لحظه ای تنهات نمیزارم ... دوستت دارم پسرم دنیای من برای تو بخند تا بخندم ... شاد باش تا شاد باشم ... ثانیه ثانیه ی زندگیم فدای شادی های تو .... عزیزکم نفسم مرد کوچکم دوستت دارم مامان

زیباتری هدیه ی خدا .... امیررضا...عاشقتم پسرم

از همه دوستای گلم میخوام منو ببخشن اگه با مطالبم باعث ناراحتیشون میشم ولی به خدا دست خودم نیست چطور شاد بنویسم وقتی دلم غمگینه ... یه مدت تحملم کنین تا آرومم بشم ....انشالاه عکس امیررضا هم میزارم چون کامپیوترم ویروسیه میترسم رم دوربین بش بزنم همه عکسام پاک شه آخه عکسای محمد هم هست هر وقت سیستمم درست شد قول میدم عکس بزارم ... شرمنده ام حلالم کنین

ثریای عزیزم . همکلاسی خواهرم سانا که بیماریش دقیقا مثل بیماری محمد بود ......سارکوم....سارکوم لعنتی ....... رفت واسمونی شد ...بهشتی شد

چقدر با هم تلفنی حرف میزدیم .درد دل میکردیم .با محمد حرف میزد به هم امید میدادن... همیشه میگفت شما درد منو میفهمین ... هر روز زنگ میزد اون حال محمدو میپرسید و محمد حال اون ........... حتی وقتی محمد فوت شد بهش نگفتم .دروغ میگفتم که محمد خوابه محمد حمومه محمد مهمون داره .... ولی حالا ثریا هم رفت

ثریای عزیزم به خاطرهمه دروغایی که بت گفتم حلالم کن .....خوش به حالت .... ثریای جوونم سلام منو به محمدم برسون بگو سمیرا از دوریت دیوانه شده بگو سمیرا دیگه این دنیا رو نمیخواد ثریای تازه عروس.ثریای 25 ساله چه زود از این دنیا خسته شدی و بر سفر بستی ........رفتن تو دیوانه ترم کرد داغونم کرد ..بهشت مبارکت ثریا 92/11/15

محمد امشب مهمون داری خوب مهمون نوازی کن مرد من

/ 26 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ارمیا

سمیرااااااااااااااااااااا وای خدا چی بگم اجی مهربونم بخدا سرم مثل پتک سنگینه اجی بمیرم برات می دونم داری ذره ذره اب میشی اجی قولت مردونه نبود؟ قول ندادی دیگه محمدو اذیت نکنی سالگرد عشق پاکت مبارککککککککککککککک بخند تا محمد اونجا بخنده سمیرا به خدا با هر لحظه فکر کردن بهت غمای خودم که تو از همه بهتر می دونی یادم می ره فقط ارزوم برات اینه که خوب باشی سالم باشی تو لایق بهترین هاییییییییی اجی مرگ هدی غصه نخور اجی شرمندم جواب ندادم شارژم تموم شد شرمندم گلم. یعنی یه نفری فدای این امیر خاله بشم که اینقدر خوردنیه و عاقل ببینمش می چلونمش............ اگه خواستی یه کم روحیت تغییر کنه عزیزکم می تونی به وبلاگ ارمیا سر بزنی خیلی غصه می خورم که نظر نمی زاری جای خاله خوبی مثل تو توی وب ارمیا خالیه سمیرا یادت نره به من قول دادیا............

مامان هانا

خوبی سمیرای نازنینم [گل]منتظر عکسای امیررضاییم عزیزم[قلب]

فاطمه قائمی

سلام سمیرا جون.نمیدونم چطور این قدر اتفاقی وبلاگتونو پیدا کردم. ثریا اون اوایل که متوجه این بیماریش شد خیلی از همسرتون می گفت. همیشه ما هم به یاد همسرتون بودیم ... آره ، تا آخرین روز عمو داوودمم نذاشت که ثریا چیزی از رفتن همسرتون بفهمه اما حالا که خودشم نیست پیشمون... بعد این یه سال بالاخره ثریام راحت شد.خودشون میرن اما دلتنگیشون هیچوقت نمیره...خیلی دلمون واسش تنگ شده. خیلی از دیدن وبلاگتون خوشحال شدم.یهو احساس کردم ثریا پیشمه و داره تعریف میکنه.همیشه حضور پر رنگش هست، انگار هیچ وقت از دوباره دیدنش نا امید نمیشم.همیشه فکر میکنم فقط به شوخی وحشتناک بود مطمئن باشید که روح همسرتونم تو آرامشه . خوبه که یادگاری به این زیبایی از همسرتون دارید...امیدوارم همیشه خوشحال باشید باهم

شیرین

سلام سمیرای عزیز وبلاگت رو خیلی اتفاقی دیدم .الآن که مینویسم چشمهام بی قرارند وبارونی . بسیارغمگین شدم و برات از خدا و امام حاضر و ناظر (صاحب الزمان) صبر جمیل و استقامت خواستم. بدون خدا از هر لحظه دیگه بتو نزدیکتر عزیزم اللهم اشف کل مریض

مامان دانیال و ویانا

نمیدونم چی بگم عزیزم الهی بمیرم حالم از این دنیای لعنتی بهم میخوره کاش یهو همه ی آدمها دسته جمعی میمردن که هیچکس نباشه که غصه بخوره حالم خرابه دارم بالا میارم خدا صبرت بده سمیرای گلم[گریه][گریه]

مامان الهام

سلام سمیرای عزیزم، امشب اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم. نمیدونم برای غم دل عاشق و مهربونت چی بگم که همدردی شده باشه و کمی سبکت کنه فقط بدون مانند تو بسیارند. خدا را شکر می کنم که با داشتنه گل پسرت انگیزه ادامه دادن داری، به مهربان ترین توکل کن و قد کشیدن و بالیدن نازنینت را شاهد باش الهی که شاهد عاقبت به خیری و موفقیت پسرت باشی. برای محمدت هم فاتحه می فرستیم. می بوسمت مامان گل

شیرین

سلام سمیرا جان نمیدونم چی بگم اشکم در اومد خیلی ناراحت شدم خیلی درد بدیه امیدوارم هیچ زن عاشقی چنین بلائی به سرش نیاد دوست داشتی سرم بزن دوست دارم باهام درددل کنی شاید آروم بشی خدا صبرت بده

سارینا

سلام سمیراجون امروز صبح اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم.اولش که داشتم خاطرات کوچولوتو میخوندم خوشحال بودم اما وقتی خوندم که عشقتو از دست دادی خیلی ناراحت شدم.اشکم دراومد.خدا رحمتش کنه و ایشالا امیر جای خالیشو برات پر کنه و موفق باشه

آویده(مامان کوشا)

سمیرا جونم شاید باور نکنی ولی به جون پسرم که همسن پسرته با هر نوشتت اشک میریزم و غمگینتم از خداوند متعال میخوام بهت صبری بده که بتونی پسر گلتو بزرگ کنی هر چند میدونم صبور تر از این حرفایی.عزیزم اگه اشکال نداشته باشه عکس خودتو و با همسرتم بزار تا بیشتر آشنا بشیم

زهرا

عزیزدلم خیلی اتفاقی با وبلاگت آشنا شدم.اول از همه برای امیررضا ات سلامتی و خوشبختی آرزو میکنم.وبرای همسر مهربانت واقعا متاسفم.خدا برای هیچکس این غم ها رو نیاره.میدونم چی میکشی.سخته.واقعا سخته.برات از خدا طلب صبر میکنم.خدایا هیچ خانواده ای رو درگیر این بیماری نکن.اشکم بند نمیاد