همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

محمد ..سمیرا و پسرش رو برای همیشه تنها گذاشت...
نویسنده : سمیرا - ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٩/۱۱
 

نمی دونم چی بنویسم..از مسج ساعت 3 نصف شب سمیرا...و جرات باز نکردن مسج ؟ کلی با خودم کلنجار رفتم دلم رو آروم کردم که حتما مسج چند ساعت پیشه که الان اومده...بین خواب و بیداری مسج سمیرا رو خوندم(( محمدم ستاره ای شد و به آسمونها رفت..تنها و بی کس شدم ))

حس و حال من غیر قابل توصیف بود و هست چون خوده من یکسال پیش تجربه کردم...الان هر لحظه ی سمیرا رو درک می کنم..می دونم حسش می کنم دستم به طرف گوشیم نمی ره بهش زنگ بزنم...هیچ پیام تسلیتی نمی تونم براش بفرستم...تو شک هستم..

 

برای شادی روح محمد فاتحه ای بخونید و برای آرامش سمیرا دعا کنید...

 

ساچلی