همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

بهار اومد... کاشکی دلم بهاری بود ...
نویسنده : سمیرا - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱/۱٤
 

سلام پسر نازم .... سلام چراغ خونم

گل مامان منوببخش که دیر به دیر میام .... دیگه حس و حالی ندارم ... دیگه توانی ندارم

بهار امسال هم اومد ... اما چه بهاری .... بهار زندگی من تو و بابایی هستین... مامانی دلم داره میترکه .... هیچ وقت فکر نمیکردم خدا این امتحان سختو ازم بگیره ... ولی دارم تلاش میکنم آروم باشم توکل کردم به خودش که مطمئنم هیچ وقت بد بندش رو نمیخواد من شفای بابایی رو از خودش خواستم ... مطمئنم بی جوابم نمیزاره ...

گل مامان دقیقا الان 2 ماه ونیمه که درگیر بیماری بابایی هستیم ... خدا رو شکر دردش خیلی کم شده ... از همون موقعی که قصد کردیم بریم مشهد تا حالا خدا رو شکر دردی نداشت ... قربون کرمت امام رضا ... خدا رو شکر داروای شیمی درمانی خوب جواب داد و تومور پای بابا کوچیکتر شد و دکترش گفت شنبه بریم تا دستور پروتز بنویسه و بعدشم عمل کنه ... بعد عمل هم چند مرحله شیمی درمانی .... خیلی سخته ..خیلی سخته ناراحتی عزیزمو ببینم ...خدایا من شفای محمدمو از خودت خواستم ... خیلیا برا محمدم دعا کردن و میدونم از صدقه سر دعاهاشون محمدم خوب میشه .... ای کاش این تومور لعنتی به جای پای محمد تو قلب من بود ... ایکاش تو سلول سلول بدن من بود که به خدا تحملش برام راحتتر بود ... ای کاش عاشقش نبودم ... ای کاش اینقدر بد بود که دلم نمیسوخت ...ولی چیکار کنم که محمدم نهایته خوبیه نهایته مهربونیه ... آخ خدا خودت به من بگو چیکار کنم چجور تحمل کنم ... بااززم شکرت میکنم ...تو خدایی و من بنده تو بزرگی و من کوچیک ... بازم سر بر استانت فرو میارم که جز تو سنگ صبوری ندارم آخه جز تو از کی بخوام دردمو به کی بگم ... خدایا به حق خوبیهای محمد شفاشو بده به حق دل پاکش دل مهربونش .....

پسر گلم منو ببخش ... الهی برات بمیرم که این مدت همش داری شیر حرص و جوش میخوری ... چه وقتایی که با گریه بهت شیر میدم منو حلال کن پسرم ......حلالم کن که گاهی اوقات حوصله ی تو رم ندارم و سرت داد میکشم .... حلالم کن که وقت ندارم باهات بازی کنم.... الهی قربون اون دلت بشم که وقتی بابایی میگه آخ پام میدوئی ومیای پاهاشو میمیالی ... قربون دل مهربونت

دوستای گلم بیشتر از هر وقت دیگه ای محتاج دعاهاتونم منو ببخشید که نمیتونم بهتون سر بزنم ... برا محمدم دعا کنید ... خیلی