همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

هشت ماهگیت مبارک... شیرین عسلم
نویسنده : سمیرا - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/۳٠
 

سلام شاخه نباتم .... سلام شکلاتم ...سلام گل گلابم ...

دیروز 29 اردیبهشت هشت ماهه شدی

زیباترین افریده ی خدا هشتمین ماه آفرینشت مبارک 

پسر نازم که الان مثل یه فرشته ی کوچولو لالا کردی ....آخ که دلم میخواد بیام و قورتت بدم ... مامانی ماشالاه وقتی بیداری  اینقدر شیطونی که گفتم تا تو خواب نازی بیام ووبلاگتو به روز کنم ... پس تا بیدار نشدی از کارای جدیدت میگم .....

عرضم به حضور گل پسرم که شما باشی ... الان با رورورک مثل برق راه میری . میری کنار شیشه  ی فر گاز وای می ایستی و با دیدن عکس خودت تو آینش کلی بازی میکنی و قه قه میخندی و الهی فدای خنده های نانازت بشم ... خیلی وقته که بدون کمک میتونی بشینی و با اسباب بازی هات بازی میکنی ..مامانی تو اسباب بازیهات عاشق آمبولانستی فکر کنم قصد داری دکتر بشی ...چه حالی میده... دکتر امیررضا به بخش ؟ ..مامانی ماشالات باشه اصلا از ورجه وورجه کردن خسته نمیشی عاشق راه رفتنی و اینکه یه آدم بیکار باشه که بیاد زیر بغلتو بگیره و راهت ببره همچینم ذوق میزنی و تند تند راه میری که انگار واقعا خودت داری تنهایی میری ... دالی کردنو خیلی دوست داری وقتی میرم پشت یه چیز قایم میشم میام بیرون و دالی میکنم با صدای بلند میخندی و دلم رو میبری حرف زدنتم که دیگه حرف نداره اد و ددد یی راه میندازی که بیا و ببین جدیدا هم یاد گرفتی هی میگی هه هه (با فتحه ) بابایی   میگه مثل قل مراد میمونی انگار میخوای یه چیزایی بهمون بگی ولی نمیتونی عزیزکم صبر کن عجله نکن ... هنوز نمیتونی چهار دست و پا جلو بری یعنی چهار دست و پا میشی و کل هیکلتو بلند میکنی رو یه پا اون یکی پارو تو هوا میچرخونی اینقد بامزست که نگو ولی بیشتر از دو قدم نتونستی جلو بری .. وقتی دو تا بالش میزاریم رو هم خیلی راحت با کمکشون بلند میشی گل پسرم ....عاشق گوشی تلفنی و هر جوری شده خودتو بهش میرسونی تا باهاش بازی کنی امان از لحظه ای که کسی زنگ بزنه تو هرجوریه قطعش میکنی و اونیکه پشت خطه باید دوباره بزنگه البته اگه شازده پسرمون مشغول بازی باهاش نباشه و اشغال نشه ... مامانی هنوز دندون در نیاوردی ..داره دیر میشه آخه چرا دندونات در نمیاد تا راحت شی ... راستی پسرم ایشالاه تا یه ماه دیگه میریم خونه ی خودمون و منم کلی کار دارم باید انجام بدم پس پسر خوبی باش قربونت بشم تا منم به کارام برسم ایشاا که این خونه هم برامون شادی بیاره

پسر نازم تو پست هفت ماهگیت یادم رفته بود قد و وزنتو بنویسم ...پسرم ماشالاه اینقدر شیطونی که زیاد وزن اضافه نکردی هرچند خانه بهداشت گفت که طبق منحنیه و رشدش خوبه ولی از نظر من لاغری ولی اکشال نداره مهم سلامتیته ..تو هفت ماهگی قدت 67 و وزنت 100/8 بود یعنی نسبت به شش ماهگیت فقط 300 گرم اضافه کردی این ماهم که نرفتم و نمیدونم قد و وزنت چنده ؟

تموم هستی من و بابا , ماهمه تلاشمونو میکنیم تا تو خوب بزرگ شی و بتونی رو پاهای خودت بایستی و یه مرد باشی و مطمئن باش تو زندگی چیزی برات کم نمیزاریم

تموم دنیای مایی امیررضا

چند تا عکس از خراب کاری گل پسرم (پاره کردن کاور لباسشویی)

امیررضا در حال انجام پروژه ی خرابکارانه مشاهده شده و چهره ی ما از این حالت به این حالت تغییر میکند

گل پسر متوجه حضور پر رنگمان میشود ولی انگار نه انگار ... 

 

ودوباره به انجام پروژه ادامه میدهد و ....... در انتها.....

 خنده ای تحویلمان میدهد و خودش را لوس میکند و ما نه تنها دیگر دعوایشان نمیکنیم بلکه ماچ آبداری هم از لپهای گردوییشان میگیریم و میگوییم فدای یه تار موت عزیزم

 

دخملم بودی خوشتل بودیا نانازی من.....