همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

و امسال من هم مادرم بخاطر وجود پاک تو...
نویسنده : سمیرا - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٢/٢۳
 

سلام پسر نازم

امروز 23 اردیبهشت میلاد حضرت فاطمه و روز مادره  ......

چه واژه مقدسیست مادر ... پسرم  هنوز باورم نمیشه که منم مادرم .....هنوز باورم نیست که این اسم مقدس روی من هم هست ....خدایا آیا لایق این اسم هستم ........ پسرم ممنونتم که با اومدنت منو به این مقام رسوندی .. چقدر سخته مادر بودن و چقدر شیرین .... چقدر شیرینه که فکر موجودی همیشه تو ذهنته که از گوشت و خونته .موجودی که نه ماه توی دلت باهات بود ...موجودی که خنده ها و گریه هاش آهنگ زندگیته ....آخ خدا حالا این منم همون بنده ی رو سیاهت و تو چه بزرگی در حقم کردی که با همه  رو سیاهیم منو به این درجه رسوندی و من چه بنده ی بدی که هنوز نتونستم به عهدام وفا کنم  خدایا ممنونتم  ممنونتم .امسال اولین سالیه که مادرم خدایا شکرت شکرت

پسرم میدونی مادر یعنی چی ...یعنی عشق یعنی خواستن زندگی برا فرزندت و هیچی برا خودت ...یعنی دل نگرانی ..یعنی فکر کردن و دلشوره داشتن ....یعنی تموم دنیا رو برا فرزندت خواستن ... یعنی پاکترین عشق روی این زمین  یعنی درد ویعنی ....پسرم نمیدونم کی این نوشته ها رو میخونی . ولی هر وقت که میخونی اینو بدون که مامانت تو رو از هر چیزی بیشتر میخواد .بدون مامانی برا رسیدن به تو از همه چیز گذشته ..اینو بدون برا اینکه تو بیای تو زندگیش همه چی رو به جون خریده فکر نکنی منتی سرت میزارم که به بزرگی خدا نه .فقط میخوام بگم من خودم این سختی ها رو خواستم من خودم این دردا رو به جون خریدم ...من خودم خواستم برای تو از خواب شب و آرامش روزم بگذرم هیچی ازت نمیخوام مادر بجز یه چیز ...وقتی پارسال این روزا تو ذهنم میاد اینکه چطور حتی نمیتونستم از این پهلو به اون پهلو بشم حتی نمیتونستم غذا و آب بخورم وبابایی چطوری مثل پروانه دورم میچرخید از خودم خجالت میکشم مامانی فقط یه چیز ازت میخوام عزیز دلم احترام بابایی رو نگه دار که به خدا قسم با همه ی عشقم به تو اگه صدا رو صداش بلند کنی ...اگه رو حرفش حرف بزنی ..نمیبخشمت ... پسرم من مادرم و از تموم حقام میگذرم ولی نمیتونم از بابایی بگذرم فقط باباییتو عزیز داشته باش ....

پسر گلم حالا از امروز برات بگم .... وقتی از مدرسه اومدم بابایی در حالیکه تو تو بغلش بودی با یه شاخه گل خوشکل ایستاده بود و یه کارت هدیه .... میدونی روی کارت هدیه چی نوشته بود .یه شعر از زبون تو

مادر .کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم ...... لالاییهاتو دوست دارم....بغض نگاتو دوست دارم ...

ممنونم پسرم هم از شما هم از بابایی برا من بهترین هدیه وجود ناز توئه ..پسرگلم فقط اینو بدون  از همه شور و شوق جونیم میگذرم تا تو بزرگ شی تا همچنان مادر صدام کنی و من .....

پسرم حالا که این وبلاگ محل درد دلم شده میخوام یه جمله به مامانم  بگم ........مادرم ممنونتم هیچ چیزی جبران زحمتاتو نمیکنه ولی همین جا دستاتو میبوسم گر چه ازت دورم امروز هم خوشحالم و هم غمگین خوشحالم که یک مادرم و غمگینم چون تازه فهمیدم مادر بودن چقدر سخته و من این همه سال قدر دان زحمتات نبودم اگر چه ازت دورم ولی مامان حلالم کن ...روزت مبارک

 

پسرم تو حیاط آقا جونش (بابای مامانی) ...شمال

وقتی یه گل پسر شست پا میخورهتعجب

قربون لم دادنتخوشمزه

مردی شده دیگه این پسر .....ماشالله.....

گریه نکن .تازه داشتم میگفتم مرد شدی ....آخ