همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

حرفهای دلم .......
نویسنده : سمیرا - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
 

سلام گل قشنگم سلام زیباترین مخلوق خدا

امروز 29بهمن پنج ماهه میشی

زیباترین آفریده ی خدا پنجمین ماه آفرینشت مبارک

مامانی امروز میخوام همه حرفای دلمو بگم با خدا با بابایی و با تو ..... حرفاییکه از دلم میاد

خدای خوبم .........

خدایا هر وقت احساس میکنم آخرین کلمه را در دست دارم و دلشوره با تو حرف نزدن در جانم مینشیند کلمه ای تازه در دستان میگذاری وبه من میگویی حرف بزن.

خدایا خوشحالم که با کبونتر ها دوستم و حرف گنجشکها را میفهمم و از باران تند بهار فرار نمیکنم خوشحالم که تو را هنگام روشن کردن یک شمع و آب دادن گلهای ارکیده به یاد می آورم خدایا هر وقت دلم برایت تنگ میشود به جادر نماز سپیدم مینگرم و دستهایم را روی ستاره ها میکشم و با خودم میگویم جه میشد من از آسمان به زمین نمی آمدم ؟ جه میشد من هم مثل فرشته ها روز و شب دور و بر تو میگشتم . راستی آنها با جه زبانی با تو حرف میزنند ؟آیا می دانند عشق را جگونه مینویسند ؟آیا میدانند دل عاشق جه رنگی است ؟ آیا میتوانند گریه کنند ؟

خدایا دستهایم خالی است . همه سرمایه من چند قطره اشک و چند کلمه نا قابل است . دلم می خواست پیراهنی زیبا و گرانبها برای تک تک فرشتگانت میخریدم . دلم میخواست هر روز برایشان نامه مینوشتم و سفارش میکردم سلام مرا به تو برسانند .

خدایا با آنکه مشتاق دیدارم اما از اینکه در کوله بارم چیزی ندارم می ترسم  آیا مرا با زنبیلی از شرمساری می پذیری ؟ آیا در روز قیامت اجازه دارم در چشمهای تو نگاه کنم ؟آیا در آن صحرای گرم و تفتیده مرا به لیوانی شربت خنک مهمان خواهی کرد ؟

خدایا دلم میخواهد با ماه و خورشید و شاخه های یاس محشور شوم . دلم میخواهد با یک دسته گل سرخ کنار تو بایستم و تو را به حق سلام و صلوات و بی کرانگی کائنات قسم بدهم که مهربانم از گناهانم بگذر و همانجا سجده ی شکری به جا آورم برای همه چیزهایی که به من دادی و ندادی  برای همه چی ........

برای محمدم

برای مهربانترین همدمم و مونسم در این دنیا ........

صدایت را میخواهم تاموسیقی سکوت لحظه هایم باشد

نگاهت را میخواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

وجودت را میخواهم تا گرمای قندیل وجودم باشد

خیالت را میخواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد

دستهایت را میخواهم تا نوازشگر اشکهایم باشد

و تنها خنده هایت را میخواهم تا مرهم کهنه ی زخمهایم باشد

آری تنها تو را میخواهم

برایم تا ابد بمان

و برای تو فرشته خوشبختی زندگیم پسرم امیر رضا

چشمهایم را به تو هدیه میکنم به تو که گلی از گلهای بهشتی و فرشته ای از فرشتگان آسمانی .

خنده های کودکانه ات را و دستهای کوچک پر مهرت را با دنیایی عوض نخواهم کرد . من تمام لحظه های خو ش زندگیم را و تمام شور و شوق جوانی ام را به پای تو خواهم ریخت تا چون درختی سبز و تنومند شوی وفردایی روشن را رقم بزنی تا

تا  زمانی که دنیا دنیاست و خورشید هر سپیده دم طلوع میکند دوستت دارم و قلبم جایگاه توست و و جودم در نفسهای پاک و زلال تو خلاصه میشود

برای همه دوستانم

دوستای خوبم مامان فاطمه سهیلا جونم مامان امیر حسین و مامان پارسای نازم به همتون سر میزنم ولی نمیدونم چرا نمیتونم کامنت بزارم راهنماییم کنید شما چجوری نظر میزارین