همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

از میان همه عشاق نشان کرد مرا....... و عکس
نویسنده : سمیرا - ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/٦
 

سلام عزیزدلم .... سلام مهمون کوچولوی امام رضا .... سلام کبوتر قشنگ زندگی من

پسرکم ...نازگلکم....  همه هستی من ... یادگار عشق آسمونی من ... یادگار محمدم ... الان که این مطلبو برات به یادگار میزارم در چند متری حرم امام رضا هستیم ... از کنار بارگاه ملکوتی ثامن الحجج برات مینویسم ... امیررضای من پسرکم نمیدونم چطور و چگونه امام رضا ما رو طلب کرد تا در چشم به هم زدنی بلیط بگیریم و بیایم پابوسیش... اونم شب تولد خواهرش معصومه ... تو این شب عزیز ما مهمون صحن وسرای رضا شدیم ... زیارتت قبول مرد مامان .... زیارتت قبول عشق من ...

وقتی برای سلامتیت نذر کردم نمیدونستم درست در اوج ناامیدی من یهو در یه ثانیه 4تا بلیط قطار خالی بشه و ما بتونیم با قطار بیایم مشهد ... این جز نظر امام رضا چیزی نیست ... پسر عزیزم ...این بار اومدیم بدون بابا .... یادته اسفند 91 آخرین سفری بود که بابابایی اومدیم ... یادته چقدر خوش گذشت ...  نمیدونم چرا امام رضا جوابم نداد چرا محمدمو شفا نداد ... آخه مامان میگن آقا کسی دست خالی بر نمیگردونه.... ولی نمیدونم چرا منو تو رو تو داغ بابایی گذاشت ... وقتی داخل حرم رسیدم بغضم شکست ... به آقا گفتم تو که ضامن آهو شدی چرا ضمانت محمدمو نکردی ...گفتم آقا بی کسی منو میبینین ؟  شما میدونستین که من عاشق محمدم بودم ... میدونستین با نفساش نفس میکشیدم .... من شما رو به مادرتون زهرا قسم دادم ..... به پسرتون جواد قسم دادم ... چرا شفاعتمون نکردین ؟ چرا داغ محمد به دلم گذاشتم ؟ولی مامانی همون جا به آقا قول دادم ... بهش گفتم اگه خدا این جوری راضی بوده من کی هستم که شکایت کنم ... اگه حرفی میزنم از دل تنگمه... از دلی که برا مردش تنگ شده ... شما به دل نگیرین ... شما ازم دلخور نشین .... سمیرا صبوری میکنه ... سمیرا زندگی میکنه ... چون خدا رو داره چون شما رو داره چون رضا رو داره ... پسرم رضای من ... من راضیم به رضای خدا ... من زنده ام به عشق تو ... مامانی تو هم بی قرار نباش مامان همیشه و همه جا باهاته .... به قول خودت که دیشب تو هتل میگفتی بابا از آسمون نگامون میکنه ... میگفتی مامان بابا پیسمونه ...وقتی از حرم اومدی بیرون سر به آسمون کردی و گفتی سلام بابایی ...اینجایی؟... بعد خودت جواب خودتو دادی که مامان بابا اینداست (اینجاست)نیدامون میتونه(نگامون میکنه)آره عزیزم بابا همه جا با ماست ...وقت خواب بهم گفتی مامان میسه ما هم بلیم پیس بابا ؟گفتم پسرم یه روزی هممون میریم ولی الهی 120 سال باشی و بعد بری .... گفتی مامان خاله سارا هم ببریم ؟... گفتم عزیزم همه یه روزی مهمون خدا میشیم .... قربون دل کوچولوت بشم ... الهی که به آبروی امام رضا 120 ساله شی و همیشه شاد زندگی کنی ....

پسرم هر زمان و هر مکان که دست نوشته های مامانی رو خوندی بدون مامان تو داغ عشق بابا سوخت ولی وجود نازنین تو این داغ رو برام سبکتر کرد و امیدم شدی که بدونم خدا مهربونتر از اون چیزیه که فکرشو کنی ... پسرم منو بابا تو رو با ضمانت امام رضا از خدا هدیه گرفتیم پس ازت میخوام طوری باشی و جوری زندگی کنی که من شرمنده ی امام رضا و بعد شرمنده ی بابا نباشم ...

زیباترین هدیه ی عمرم ... من بوی محمدمو از نفس های تو میگیرم ...برایم موهبتی الهی هستی که همین جا از خورشید هشتم میخوام و قسمش میدم به جوادش که از این به بعد جز شادی و خوشی در زندگی نبینی و عمر باعزت داشته باشی

پ . ن . دوستای عزیزم شرمندتونم که نظراتتون تایید نکردم ... انشالله در اولین فرصت تایید میکنم ...

با کمی تاخیر عکسای یک ماه پیش میزارم ...انشالله عکسای مشهد تو پست بعدی میزارم...

آخرین عکس تو خونه ی خودمون....

محمدم چه دلگیره خونه بی تو .... آخرین عکس از خونه ای که عاشقونه توش زندگی کردیم

تو هم مثل مامان عزیز نشسته و با چادر نماز میخونی عزیزکم ...

امیررضا و بابا رمضان لب دریای زاغمرز