همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

خدایا دستامو بگیر .....
نویسنده : سمیرا - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٢
 

سلام

میدونم خیلی دیر به دیر میام میدونم همتونونگران کردم ..... ولی دیگه وقتی برام نمیمونه .... نصف روز مدرسه هستم و بعدش کنار محمد ...

دوستای گلم .... الهی فداتون بشم که ندیده و نشناخته دعامون میکنید ...

الهی فدای اون دلای مهربونتون بشم که با همه ی دردی که تو دلم بود با خوندن کامنتای شما امیدی  دوباره گرفتم......

نمیدونم چی بنویسم . چی بگم .... . الان سه هفته از آخرین شیمی درمانی محمد گذشته همون شیمی درمانی که بعد وخیم شدن حالش دکتر انجام داد .... بعد اون شیمی درمانی محمدم بدون اکسیژن نفس میکشه و خون بالا نیاورده ... ولی هنوز سرفه داره .... دوستای گلم فعلا نمیتونم همه جزییات بیماری محمدو بگم .... چون یه سری از آشناها آدرس وبلاگو دارن .... .ولی همه رو به صورت پیش نویس تهیه کردم و به موقعش منتشر میکنم... دعا کنید اون مقع بعد شفای محمدم باشه .....

نمیدونید چی میکشم .... نمیدونید دلم برا روزای خوش زندگیم چقدر تنگه ... اون موقعا وقتی از مدرسه میومدم مینشستیم با محمد از کارام با شاگردام میگفتم و دو تاییی میخندیدیم و محمد با تجربه ی بالاش راهنماییم میکرد آخه اون 10 سال بیشتر از من تجربه داره ... با هم شوخی و مسخره بازی میکردیم و سر به سر هم میزاشتیم .. خستگیم با نوازشای محمد در میرفت ... وقتی سرمو رو پاهاش میزاشتم و دست به موهام میکشید اروم آروم بودم ....دلم برا آغوش گرم محمد تنگه .. دلم برا نوازشای دستای مهربونش تنگه ....  آخ ...اما حالا وقتی میام لباسمو آروم عوض میکنم و تو تاریکی میشینم تا محمد از خواب بیدار نشه و اذیت نشه ... حالا این منم که دست رو درد بدنش میکشم تا آروم شه ... حالا منم که دست به موهاش میکشم ... عجب روزگاریه . ای کاش میمردم و این روزا رو نمیدیدم ....ولی خدا رو شکر میکنم ... خدارو شکر میکنم که انقدر بهم توانایی داده تا این رنج و تحمل کنم ... این درد تحمل کنم... خدایی که پا به پام اومد و تنهام نذاشت .... شب شهادت امام جواد سر نماز به خدا قول دادم تا دیگه بی تابی نکنم..گریه نکنم ....راضی باشم به رضاش ... درسته نمیتونم گاهی اوقات جلوی گریمو بگیرم ... ولی خیلی آرومترم ... میدونم عمر و زندگی آدما دست خداست .چه بسیار آدمایی که دکترا جوابشون کردن و چندین سال زدگی کردن ... چه بسیار آدمایی که شب خوابیدن و صبح بیدار نشدن . سالم از خونه رفتن بیرون و دیگه بر نگشتن ... راضی شدم به رضای خدا ... من تنها تنیستم خدارو دارم .. میدونم که خدا اگه صلاح بدونه محمدمو شفا میده .. همون جوری که تا الان نجات داده .....

محمد من ..محرم نزدیکه ... هیچ کس از عزای حسین دست خالی بیرون نمیاد ... عشق من منتظری تاسوعا بشه تا نذرتو ادا کنی ... محمدم میدونم ابالفضل ناامیدمون نمیکنه ... عشق من من منتظر معجزه ی خدا میمونم..... برام بمون عزیزم من در کنار تو آرومم در کنار تو دنیا برام قشنگه.... تو خوب میشی عزیزم .. خوب میشی محمدم ... تحمل کن ...

دوستای گلم شرمنده ی محبتاتونم منو ببخشین و حلالم کنین

پ ن ) ساچلی عزیزم .با اون که اصلا ندیدمت و نمیشناسم پا به پای من اومدی و با حرفات آرومم میکنی .... تویی که داغ غفور نازنینت توی دلت با دل شکستت دلمو روشن میکنی ... نمیدونم برات چی دعا کنم جز اینکه همیشه دلت شاد و لبت خندون بمونه...

پ ن ) شبنم عزیزم که با پیامات شرمندم میکنی فدای دل مهربون و قلب پاکت از خدا میخوام همیشه با محمدت شاد باشی و هیچ وقت دردی که من کشیدم نکشی

پ ن ) بهاره مامان امیر محمد ... عزیزم مهربونم شرمندم کردی و تا آخر عمر مدیون محبتت شدم تویی که با مهربونیت منو خجالت زده کردی ..