همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

هم نفس لحظه لحظه های زندگیم ... محمدم ... روزت مبارک عزیزم
نویسنده : سمیرا - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/٢
 

خداوندا اگر روزی بشر گردی ... ز حالم باخبر گردی ...پشیمان میشوی از قصه ی خلقت ...

پسر گلم ماه زندگی من دلیل بودن من

سلام

مامانی دیگه هیچ رمقی برا نوشتن ندارم . حتی دیگه حال ندارم از بزرگ شدن و قد کشیدنت عکس یگیرم . الهی بمیرم که تحمل داد زدنا و گریه کردناتو هم ندارم . منو ببخش گلم .عزیزم هم تو باید منو ببخشی هم خدایی که گاهی اوقات از سر خستگی حرفایی میزنم که نباید بزنم .

 عزیز دل من پسر من انگار انقدر رو سیاهم که دعاهام به گوش خدا نمیرسه . انگار دعام از سقف اتاق هم بالاتر نمیره .

آخ خدا خسته ام . دل شکسته ام به بزرگی خودت قسم که دیگه این دنیاتو نمیخوام به عظمتت قسم دیگه نفس کشیدن نمیخوام خدایا خسته ام بشنو . ببین .

من رو سیاه بودم و گنهکار تو که خدایی و بزرگ . چرا اذیتم میکنی چرا جلوی چشمم بایددرد کشیدن عزیزم رو ببینم . ای کاش عاشق نبودم . خدا میفهمی ؟سخته جلوی چشمای یه عاشق معشوقش درد بکشه. میبینی و بازم جوابم نمیدی میشنوی و به روت نمیاری . . آخه از تو نخوام از کی بخوام؟ . خدایا منم بندت بودم محمد هم بندت بود . خدایی تو اقتضا میکنه که یه بنده ی پاکت اینجوری درد بکشه ؟. عدالتت میگه جواب خوبی زجر و درده ؟پس ای کاش محمدم بد بود . که اگه بد بود سهمش از زندگی درد و مریضی نبود . خدایا من بنده ی توام من از حکمتت سر در نمیارم . از من نخواه گله نکنم نگو شکایت نکنم . خدایا هر وقت دلم از کسی میگرفت شکایت به تو میبردم حالا که دلم از تو گرفته شکایت به کجا ببرم من بنده ی کوچیکم تو که بزرگی چرا باهام بد کردی ؟ چرا کاری کردی مریضی عشقم رو ببینم .اصلا چرا عاشقم کردی که بیشتر زجرم بدی .؟

امان از دل پر . امان از قلب شکسته . از من به دل نگیر خدا به دل نگیر . چاره ندارم ./ کاری نمیتونم بکنم نمیتونم که باهات بجنگم توان جنگیدن با تو رو ندارم پس باز هم سر به سجده میگذارم و میگم پروردگارم شکرت راضیم به رضات .سکان زندگی من دست تو هر طرف میخواهی ببر . اگه هم حرفی میزنم بزار به حساب کم ظرفیتیم پس خدایی کن و تحمل کن یا جونمو بگیر و راحت کن .

پسر نازم ... مامانو ببخش الهی قربونت بشم که وقتی بابا از درد ناله میکنه بغض میکنی و و پناه میاری به آغوشم و وقتی بابایی شاده تو هم میخندی و شادی . الهی قربونت برم که دنیات انقد کوچیکه تموم خوشی این روزای من و تو شده زمانی که بابایی درد نداره .

دوستای گلم : از روند درمان محمدم بگم که محمدم بعد سه مرحله شیمی درمانی عذاب آور 21 فروردین توسط دکتر سامی در بیمارستان پارس عمل شد و استخوان ران پای محمد با تومور برداشته شد و یک استخوان دیگه پیوند شد و بعد عمل هم دو مرحله فعلا داره شیمی درمانی مشه . الانم که من دارم مینویسم محمدم بیمارستانه برا شیمی درمانی . احتمالا یک ماه دیگه عکس و سی تی میندازن تا مشخص بشه درمان ها چقدر جواب داده ... تو این شب عزیز از همتون عاجزانه میخوام تا دعا کنین محمدم به آبروی علی و اولاد علی شفا بگیره و اون سلولای لعنتی برا همشه رفته باشن و زندگی روی خوش به ما نشون بده

محمدم ... عزیزم ... هر چند امشب پیشم نیستی تا ببوسمت و روزت بهت تبریک بگم ... ولی این بار میخوام فاطمه بنت اسد رو قسم بدم تا همون جوری که امشب برا تولد پسرش دلش شاده ... از خدا بخواد تا شادی دوباره به دل تو هم بیاد و این دردها ازت دور بشه  ... عزیزم برام بمون که من با تو معنی دارم و با تو نفس میکشم تحمل کن و قوی باش تا من همچنان به مردی ببالم که محکمترین ستون زندگیمه ...

روزت مبارک مرد من