همه هستی من پسرم امیررضا و یارسفرکرده ام محمد

وقتی بعد از مدتها انتظار پاهای کوچکت به زمین خدارسید ودر جدا شدن از بهشت خدا گریه بلندی سردادی نمیدانستی که با اولین گریه ات دنیا به من خندید و نام زیبای مادر بر من نهاد

تولدت مبارک... خوش اومدی بهارم
نویسنده : سمیرا - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/٦/٢٩
 

سلام نفسی مامان ..... سلام میوه ی دلم ........

امروز یک ساله شدی گل قشنگم .......... یک سالگیت مبارک عزیزمممممممممم

روز تولد تو میلاد عشق پاکه... برای شکر این روز پیشانیم به خاکه

پارسال در چنین روزی یک فرشته از فرشته های آسمونی از خدا اجازه گرفت و اومد قدم رو چشمان پدر و مادری بیقرار و منتظر گذاشت ...... ساعت 9 شب شما قدم های کوچکت رو بر زمین بزرگ خدا گذاشتی تا خدا با همه ی بزرگی وعظمتش لبخندی بر چهره مان بزند و زیباترین هدیه اش را تقدیممان کند تو آمدی و با آمدنت لبخند رانه تنها بر لبان پدر و مادرت بلکه بر لبان کسانی نشاندی که سالها بود خنده بر گوشه ی لبشان خشکیده بود ... تو امدی وبا آمدنت مرهم دل شکستشان شدی .... خوش آمدی فرشته ی ما .........

امروز یک سال از آن روز گذشت با همه ی خستگی هایش ...با همه ی نخوابیدنهاییش ...با لالایی هایش ....با بی قراری هایش .... لالایی از ما و بی قراری از شما .... و چه زود گذشت حالا دیگر میتوانی راه بروی ... چند کلمه ای حرف بزنی ... وقتی چیزی را میخواهی زیرکانه بگریی و وقتی شادی معصومانه بخندی و جه زیباست حالا زندگی برای ما ... حالا وقتی دعوایت میکنم بغض میکنی و دلم را میسوزانی ... حالا کم وبیش میدانی از کدام کار خوشمان نمی آید و چه کاری خوشحالمان میکند ... کودکی که سال گذشته موجودی ناتوان بود حالا بعضی کارهایش را خودش انجام میدهد ...پسر 3 کیلوییمان حالا مردی شده و 5/9 کیلو وزنش ایت مرد کوچک 49 سانتی ما حالا 74 سانتی شده وجلوی چشمامن قد میکشی و رشد میکنی  ... و چه شادمان میکنی وقتی از ته دلت میخندی عزیزم ....

کاش میتوانستم ببینم و بدانم هر انچه در سینه ات در قلب کوچکت در کنارمان کاشته میشود ..... کاش میتوانستم همه ی قوانین دنیا را برای قلب پاک و بلوریت تغییر بدهم ... اینکه هرگز مجبور نباشی برای راه رفتن زمین بخوری ... برای قوی شدن درد و رنج را تحمل کنی ...

پسرم تو هنوز خیلی کوچکی کاش میدانستی که حضورت... لمس دستان کوچکت... بوسیدن و بوییدن موهایت ...در اغوش گرفتن جسم کوچک و نحیفت چه ارامشی است برای ما .... پسرم عزیز تر از جانم .... دنیا را زیبا ببین و مانند روزی که به این دنیا قدم گذاشتی پاک بمان ... نمیدانم چه روزی و چه زمانی این نوشته هایم را میخوانی ولی این را بدان که من و پدرت از تمام دنیایمان میگذزیم تا دنیای تو را زیباتر بسازیم .... این را بدان که از لحظه لحظه ی خنده هایت ...غلتیدنت ...نشستنت... ایستادنت... راه رفتنت و... ذوق کرده ایم و شاد بوده ایم ... پس برایمان بخند و شاد باش تا دنیا به رویمان بخندد

پسرم ......... شیرین ترین لحظه های زندگی از آن تو باد و خدای مهربانی ها نگهبانت

روز میلادت مبارک

گلپسرم امسال نتونستم برات جشن تولد بگیرم به دلایلی... ولی یه جشن کوچیک سه نفری گرفتیم مبارکت باشه مامان

 


 
 
ففط چهار روز تا یه سالگیت عزیزم
نویسنده : سمیرا - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٦/٢٥
 

سلام جونم... سلام گلم ... سلام همه هستی مامان

امروز 25 شهریوره ...... یعنی فقط 4 روز دیگه مونده تا یه سالگیت عزیزم ........

آخ که چه زود گذشت و من نفهمیدم ... تا امروز همه روزای زندگیت بکر بود .... تازه بود بی تکرار بود .....

پارسال این روزا چه حالی بودم . چه استرسایی داشتم .... این روزا شده بودم یه مامان قلقلی .... یه مامانی که برا تکون دادنش جرثقیل لازم بود ....روزایی که حرکتاتو میشمردم .... با سکسکه هات کیف میکردم ... با لگدات عشق میکردم ..... روزایی که منتظرت بودم .... منتظر دیدنت... بوییدنت .... بوسیدنت......

حالا امسال تو بغلمی... کنارمی.... میبینمت... میبوسمت ...

پسرم چهار روز دیگه تو یه ساله میشی ...... از خدا میخوام الهی 120 ساله بشی........

الهی عمر باعزت داشته باشی ........

از خدا میخوام هیچ وقت مریضیتو نبینم ... ناراحتیتو نبینم ...... اشک تو چشای خوشکلت نبینم ...... غصه دار شدنتو نبینم .... تموم زندگی مامان تویی ... همیشه و همه جا باهاتم ... کنارتم .... پا به پات میام ... تا سالم باشی .... تاز مانی که دامادت کنم .. تازمانی که دست یکی بدمت مهربون مثل خودم ..........

مامانی تموم رنجاتو به جون میخره ... تموم درداتو به جون میخره .... تو فقط بخند ... تو فقط شاد باش ....

من با نفسای تو زنده ام ....

راستی پسرم دندون سومت در تاریخ 18 شهریورو دندون چهارمت (دوتاتو فک بالا)در تاریخ22 شهریور بیرون اومد مبارکت باشه گلم ...... .ولی سر این دوتادندون خیلی اذیت شدی سه هفته تمام اسهال شدی و نیم کیلو کم کردی .... ولی بالا خره بیرون اومدن و راحت شدی ...

تموم عکساتو و نمودار رشدتو تو این یک سال تو ادامه مطلب گذاشتم ...

امیررضا بغل یه دونه داییش (ما هم ازدار دنیا همین یه دون داداشو داریم)فدای هر دو تاتون...

امیررضا و امیر حسین(پسر خاله ی مامان )و زهرا (دختردایی مامان)لب دریای بهشهر 

چیز دیگه ای پیدا نکردی واسه خوردن وروجک ... چه تلاشی هم میکنه